پایان نامه دکتری و کارشناسی ارشد

پروژه مدیریت ریسک انتقال تکنولوژی

 مقدمه:

چهارچوب نظری بنیانی است که تمامی پژوهش بر آن استوار می شود. این چهارچوب شبکه ای است منطقی، توصیفی و پرورده مشتمل بر روابط موجود میان متغیرهایی که در پس اجرای فرایندهایی چون مصاحبه، مشاهده و بررسی پیشینه تحقیق شناسایی شده اند. بنابراین برای یافتن راه حل مسئله پژوهشگر ابتدا باید مسئله را به درستی شناسایی کند. (اوماسکاران،۱۳۸۸).

بطور طبیعی هر فعالیتی با ر یسک و مخاطره همراه است . ریسک پروژه ها مفهومی غیر از مفاهیم مالی دارد . در مد یریت پروژه، اتفاقاتی که می توانند در حین اجرا ی پروژه، رخ دهند و وقوع پروژه را به مخاطره بی اندازند، مفهوم ر یسک را دارند . شناسا یی، تجز یه و تحل یل،اولویت بند ی وداشتن برنامه برا ی برخورد با این اتفاقات، می تواند نقش بسزا یی در موفقیت پروژه داشته باشد .

استاندارد دانش مد یریت پروژه جهت مد یریت ریسک، رویکردی هدفمند ارائه می دهد که پیاده سازی آن، می تواند منجر به کمینه شدن احتمال وقوع یا اثر پیامدهای ناگوار بر اهداف پروژه باشد. از طرفی وجود ر یسک حاکی از اجرا ی پروژه در محیط های با عدم قطعیت و عدم اطمینان است.(جعفر نژاد؛زنوز،۱۳۸۷)

در محیط رقابتی امروز، فشار بسیار ز یادی در جهت ارائه نتا یج سریع در پروژه ها وجوددارد و امروزه جهت موفقیت یک پروژه در دست یابی به اهداف از پیش تعیین شده ، با ید عوامل متعددی در نظر گرفته شوند

این اعتقاد که پروژه ها سرشار از عدم اطمینا ن هایی مانند مهار ت ها ی فنی یا کیفیت مدیریت و … هستند، این واقعیت را تقویت می کند که بسیاری از پروژه ها در دستیابی به اهداف محدوده، منا فع، هزینه و زمان مورد انتظارشان شکست می خورند.(سبزه پور،۱۳۸۱)

بطور طبیعی هر فعالیتی با ر یسک و مخاطره، همراه بوده و انسان ها از زما ن ها ی بسیار دور،به این مفهوم پی برده و به دنبال شناسا یی عوامل و منابع آن هستند . مساله د یگر ی که در محیط های سازما نی و تصمیم گیری امروز مطرح می باشد، پیچیدگی شر ایط و ترکیب اطلاعات است که دست یابی به تصمیمات بهینه را بی نهایت مشکل می سازد، بنابرا ین د یگر قوانین سرانگشتی و بهترین حدس و گمان، کارساز نخواهد بود.(خاکباز،۱۳۷۴)

میلر و لسارد( ۲۰۰۱ ) اشاره داشتند که درک و مدیریت ریسک های پروژه در پروژه های بزرگ مهندسی در مرحله اول کاری چالشی می باشد. شکست پروژه های مهندسی بزرگ، اهمیت مدیریت ریسک را به ویژه در فعالیت های دفاعی، ساخت و ساز و صنایع نفتی به علت خطرات جدی که مم کن است تحمیل شود، نشان می دهد. تحقیقات زیادی مدلسازی فعال و متدلوژ ی های مدیریت پروژه را به منظور ت وسعه یک رویکرد سیستماتیک و متدلوژی یکپارچه مدیریت ریسک پروژه، مورد بررسی قرار داده است (Eunchang Lee, Gye Shin,2008)

 در سال های اخیر، محققان زیادی بر روی تحقیق بر روی شناسایی ریسک، تجزیه و تحلیل ریسک، اولویت گذاری ریسک، و مدیریت ریسک متمرکز شده اند (۲۰۰۰ Sumit,) به این دلیل که بیشتر تصمیم گیرندگان یا مدیران پروژه، معمولا رتبه عوامل ریسک را با ارزش های زبانی ارزیابی می کنند،

ریسک پروژه، رویدادها یا وضعیت های ممکن الوقوع نامعلومی است که در صورت وقوع به صورت پیامدهای منفی یا مثبت بر اهداف پروژه تأثیر می گذارد هریک از ا ین رو یدادها یا وضع یت ها دارا ی علل مشخص و نتا یج و پیامدهای قابل تشخیص هستند . پیامدهای این رو یدادها مستقیماً در زمان، هز ینه، کیفیت و دامنه مصوب پروژه موثر می باشند

نکته حائز اهمیت این که قبل از شناسایی­ریسک، تعیین میزان پیامدهای مثبت یا منفی آن بر اهداف پروژه امکان پذیر نیست و این به تنهایی یکی از فاکتورهای مهم اجرای پروژه ها در شرا یط غیرقطعی و نامطمئن می باشد . ریسک های معلوم پس از شناسایی وتجزیه و تحلیل قابل برنامه ریزی و هدایت می باشند. در حالی که ریسک ها ی نامعلو م هرپروژه (حتی با تکیه بر تجربیات مجریان در پروژه های مشابه قبلی و یا بکارگیری تکنیک های با رویکرد اقتضایی) مدیریت پذیر نمی باشد. ریسک های شناسایی شده در پروژه حاضر، صرفا دارای ماهیت منفی هستند.(آلادپوش،۱۳۷۷)

 بخش اول : مدیریت ریسک

۲-۱) تعریف ریسک[۱] و انواع آن:

توسعه اقتصاد مالی، به شناسایی و تجزیه و تحلیل ریسک نیاز دارد. بدون ارزیابی ریسک‏های بالقوه و بالفعل، که بخشی فیزیکی و بخش دیگر غیر فیزیکی یا مالی هستند، رشد اقتصادی‏ میسر نمی‏شود. ریسک‏های طبیعی و فاجعه‏آمیز، بخش سیستماتیک تهدیدها و مخاطرات را تشکیل می‏دهند و اقتصادهای پیشرفته، با استفاده از تکنولوژی و به ویژه مکانیسم‏های بیمه‏ای، آسیب‏پذیری در قبال ریسک‏های طبیعی را در حداقل قرار داده‏اند. در این بررسی پدیده ریسک از جنبه‏های مختلف و با تمرکز بر ریسک‏های طبیعی، ارزیابی و تجزیه تحلیل می‏شود.(کدخدایی،۱۳۷۸)

 برای درک طبیعت ریسک، ابتدا باید از تعریف آن آغاز کرد. اگرچه تفاوتهای فراوانی در چگونگی تعریف ریسک وجود دارد، ولی تعریفی که در ادامه ارائه می‌شود، به‌طور مختصر ماهیت آن را نشان می‌دهد: ریسک یعنی احتمال متحمل شدن زیان. (دوروفی[۲] ۱۹۹۶) . این تعریف شامل دو جنبه اصلی از ریسک است:

  • مقدار زیان می بایست ممکن باشد؛
  • عدم اطمینان در رابطه با آن زیان نیز می‌بایست وجود داشته باشد.

بعد از ایجاد یک محتوا، عناصر باقی مانده در ریسک به‌طور مناسبی قابل بررسی هستند. عنصر فعالیت یعنی عمل یا اتفاقی که باعث ریسک می شود. فعالیت، عنصر فعال ریسک است و می بایست با یک یا چندین شرط ویژه برای ظهور ریسک ترکیب شود. تمامی اشکال ریسک با یک فعالیت به‌وجود می آیند. بدون فعالیت، امکان ریسک وجود ندارد.[۳]

در حالی‌که فعالیت، عنصر فعال ریسک است، شرایط تشکیل دهنده عنصر منفعل ریسک است. این شرایط تعیین کننده وضعیت جاری یا یک مجموعه از اوضاع و احوال است که می‌تواند به ریسک منجر شود. شرایط، وقتی با یک فعالیت آغازگر خاص ترکیب می شود، می تواند یک مجموعه از پیامدها یا خروجی ها را تولید کند. پیامدها، به‌عنوان آخرین عنصر ریسک، نتایج یا اثرات بالقوه یک فعالیت در ترکیب با یک شرط یا شرایط خاص است.

واژه ریسک به کرات مورد استفاده قرار می گیرد ولی از آن برداشتهای مختلفی می شود. ریسک، به حادثه و اتفاق غیرمطمئن که در صورت رخدادن، اثرات مثبت و یا منفی بر روی اهداف پروژه می گذارد، اتلاق می شود. طراحی فرایندهای مدیریت ریسک برای بکار گیری در پروژه ها می تواند بر مبنای ابزار ها و استاندارد های متفاوتی صورت گیرد، اما به هر ترتیب پیاده سازی یک نظام منسجم و موثر برای بکارگیری فرایندهای مدیریت ریسک می تواند کاری بس دشوار در محیط سازمان باشد. در مرحله پیاده سازی نه تنها ابزار مورد استفاده دارای اهمیت است بلکه فرهنگ استفاده از آن ابزار در محیط سازمان باید ایجاد شده باشد.(شادرخ و همکاران،۱۳۸۵)

ریسک به معنای عدم اطمینان از نتایج است، چه به یک وضعیت مثبت ختم شود و چه اثر منفی بگذارد. اما معمولا مقصود ما از کنترل ریسک، کنترل ابعاد منفی آن میباشد.

زندگی امروزه در حالی ادامه می یابد که سایه افکنی شرایط عدم اطمینان بر کلیه امور به علل مختلف فرایند تصمیم گیری را به کلی متحول ساخته است (رضا راعی و همکاران، ۱۳۸۷). در جامعه امروز تقریباً تمام افراد به نحوی با مفهوم ریسک آشنایی دارند و اذعان می کنند که کلیه شئونات زندگی با ریسک مواجه است. اگر به انسانها به گونه ای از موجودات نگاه کرد که در پی اداره زندگی خود هستند، باید به ریسک به عنوان یک عامل اجتناب ناپذیر در زندگی توجه نمود. چنانچه به زمان های پیشین بازگشت، یعنی زمانی که اولین علائم هوش و زکاوت در انسان پدید آمد، فرایند تجزیه و تحلیل و انداز ه گیری ریسک به عنوان جزء قابل توجه که هم انسان ها و هم سازمان ها، در تصمیم گیری هایشان دخالت می دادند، پذیرفته می گردد و هرچه فرهنگ افراد قوی تر و غنی تر می شود، تقاضا برای حذف ریسک های متفاوت و متنوع بیشتر و بیشتر میشود. با این همه، حتی اگر بیشتر ریسک های متفاوت را شناسایی کرد و قوانین و مقرراتی برای کنترل و حداقل کردن آن تدوین شود، همیشه در بستر تاریخ یک روند و تمایلی برای ایجاد ریسک وجود دارد (حمیدرضا فرتوک زاده و همکاران، ۱۳۸۸). بنابراین می توان گفت بطور کلی ریسک پدیده ای معمول در زندگی است و ردپای آن در تمام فعالیتهای انسان مشهود است.

ریسک در سطح یک سازمان عبارت است از بروز هر گونه پیشامد و واقعه ای که به صورت بالقوه از طریق اعمال و ایجاد محدودیت بر ظرفیت و فعالیتهای سازمان، امکان تحقق اهداف سازمان را متزلزل می کند.(مهدویان،۱۳۸۵)

ریسک در زبان عرف عبارتست از خطری که به علت عدم اطمینان درمورد وقوع حادثه ای در آینده پیش می آید و هرچقدر این عدم اطمینان بیشتر باشد اصطلاحا گفته می شود ریسک زیادتر است. آشنا شدن با انواع طبقه بندی های به عمل آمده از ریسک و نهایتا انتخاب یک گروه به عنوان زمینه ای که فعالیتهای مدیریت ریسک برروی آن متمرکز میشود، مستلزم آن است که تعریف علمی ودقیقی از ریسک داشته باشیم.

از کلمه ریسک بر حسب موارد استفاده اش در زمینه های مختلف، تعبیرات متفاوتی به عمل آمده است و مولفین تعار یف متعددی ازآن ر ا بدست داده اند. در بدو امر چنین به نظر می رسد که لغت “ریسک”مفهوم روشنی به ذهن متبادر می کند.

به طورکلی عدم اطمینان مضمون ریسک را تشکیل می دهد و عبارت از تردیدی است که شخص در ارتباط با وقوع یک نتیجه ممکن از میان نتایج ممکن دارد. اگر تخمین ما از نتایج آتی با یقین همراه بوده وازحتمیت وقوع یا عدم وقوع آنها مطمئن باشیم، عدم اطمینانی نیز بر ما مستولی نمی گردد، در نتیجه در هریک از دو حالت به علت معلوم بودن آینده اصولاًریسکی نیز وجود ندارد. ملاحظه  می شود که مفاهیم ریسک و عدم اطمینان کاملا با یکدیگر در آمیخته و تفکیک نا پذیر به نظر می رسند.

پاره ای از مولفین ریسک و عدم اطمینان را مترادف با یکدیگر دانسته و نهایتا ریسک را عدم اطمینان ذهنی دانسته اند که نسبت به وقوع حوادث وجود دارد. چنین عدم اطمینانی ناشی از ذهنیت فرد بوده و مشخصه آن تردید و یا نا آگاهی نسبت به نتایج حاصل از امری است. (دننبرگ و اسنایدر ۱۹۶۴).

 فرهنگ وبستر[۴]، ریسک را ” در معرض خطر قرار گرفتن” تعریف کرده است. فرهنگ لغات سرمایه گذاری[۵]، نیز ریسک را زیان بالقوه سرمایه گذاری که قابل محاسبه است، می داند.(رضا راعی و همکاران ۱۳۸۷)

در یک بیان کلی میتوانیم ریسک را امکان انحراف واقعیات از آنچه که موردانتظار بوده است بدانیم.

دو دیدگاه درباره ریسک می توان ارائه کرد:

  • دیدگاه اول: ریسک به عنوان هرگونه نوسانات احتمالی بازدهی اقتصادی در آینده
  • دیدگاه دوم: ریسک به عنوان نوسانات احتمالی منفی بازدهی اقتصادی در آینده.(دکتر رضا راعی و همکاران ۱۳۸۷)

برای اولین بار اولین بار هری مارکویتز[۶] بر اساس تعاریف کمی ارائه شده، شاخص عددی   برای ریسک معرفی کرد. وی ریسک را انحراف معیار چند دوره ای یک متغیر تعریف کرد.

گالیتز[۷] ریسک را هرگونه نوسانات در هرگونه عایدی می داند.

گلیب[۸] ریسک را چنین تعریف می نماید: هر پدیده ای که بتواند نتیجه حاصل از آنچه سرمایه گذار انتظار دارد را منحرف سازد ریسک نامیده می شود.

هیوب[۹] ریسک را احتمال کاهش درآمد یا از دست دادن سرمایه تعریف می کند. (همان منبع)

ریسک جزء ذاتی فعالیت‌های مالی و بانکی است. کلیه مؤسسات اعتباردهنده بدون توجه به هدفی که دنبال می‌کنند، خود را در معرض ریسک قرار می‌دهند.

 از دیدگاه بانک: ریسک عبارت است از هرگونه انحراف منفی محتمل از درآمدهای مورد انتظار آتی.

ریسک در موقعیتهایی بروز می یابد که شرایط زیر مهیا باشد:

  • عمل یا فعالیت انجام شده بیش از یک نتیجه محتمل به بار آورد؛
  • تا زمان حصول و ملموس شدن نتایج مشخص نیست کدامیک حاصل خواهد شد؛
  • حداقل یکی از نتایج ممکن الوقوع می تواند پیامدهای نامطلوبی را برای به همراه داشته باشد.(وصالی،۱۳۸۸)

از طرف موسسه مدیریت پروژه، مدیریت ریسک به عنوان یکی از دوازده سطح اصلی”کلیات دانش مدیریت پروژه ” معرفی شده‌است. در تعریف این موسسه، مدیریت ریسک پروژه به فازهای شناسایی ریسک، اندازه گیری ریسک، ارائه پاسخ (عکس العمل در مقابل ریسک) و کنترل ریسک تقسیم شده‌است. در این تعریف، مدیریت ریسک پروژه عبارت است از «کلیه فرایندهای مرتبط با شناسایی، تحلیل و پاسخگویی به هرگونه عدم اطمینان که شامل حداکثرسازی نتایج رخدادهای مطلوب و به حداقل رساندن نتایج وقایع نامطلوب می‌باشد».(مهدیزاده،۱۳۹۱)

زندگی در چهره واقعی و به ویژه در چهره اقتصادی آن، با تهدید و مخاطره همراه است. در متون اقتصادی سر گروه ریسک‏های موجود در اقتصاد را ریسک تقدیر تشکیل می‏دهد که قوه قهریه و زمینه‏ساز و منشأ تعلیق اغلب پیمان‏هاست. این ریسک که در برگیرنده مخاطرات بالقوه یا بالفعل طبیعی ممکن است در مواردی همچون شیوع ‏بیماری‏های‏ خاص، سیل، زمین‏لرزه، آتش‏سوزی‏های طبیعی(صاعقه)، خشک‏سالی و خورشید یا ماه گرفتگی مشاهده شود. این ریسک در بعضی موارد مخاطرات دیگری از قبیل ریسک کشور، ریسک اخلاقی، ریسک بازار، ریسک سرمایه‏گذاری مجدد، ریسک عدم شفافیت و ریسک نکول، ریسک مقررات و ریسک اشتباهات مدیریتی(سوخت پول) را ایجاد یا تشدید می‏کند و موجب کندی حرکت زیست محیطی یا تنزل رشد فعالیت و سرمایه‏گذاری می‏شود. ریسک‏های طبیعی اغلب غیر قابل کنترل و غیر قابل پیش‏بینی دقیق تلقی می‏شوند. (کدخدایی،۱۳۷۸)

جدول ۲-۱- انواع ریسک

زمینه شناسایی (تعریف)نوع ریسکردیف
ریسک قضا و قدر، احتمال وقوع حوادث نا مترقبه و خارج از کنترل و تقریبا غیرقابل پیش بینیریسک تقدیر۱
احتمال وقوع حوادث طبیعی و واقعی از قبیل زمین لرزه، سیل، رانش زمین، طوفان، خشک سالی، خورشید یا ماه گرفتگی، آفت زدگی، بیماری های همه گیر، آتش سوزی، تلفات جاده ای (که با دو حالت تحقق خسارت یا عدم قطعیت خسارت همراه است)ریسک واقعی (طبیعی)۲
احتمال وقوع مخاطرات ناشی از ویژگی ها و ماهیت صنعت یا تولید (که قیمت تولید و قیمت سهام را تحت تأثیر قرار می دهد)ریسک صنعت یا تولید۳
ریسک ناتوانی (مالی) (Insolvency risk)ریسک اعتباری۴
حساسیت بازده یک دارایی (سهام) به تحولات بازار سرمایه، اجتناب ناپذیری و غیرقابل حذف از طریق تنوع بخشی؛ میزان نوسان پذیری بازده یک سهم، دارایی یا پورتفوی در مقایسه با نوسان پذیری بازده بازار (شاخص قیمت کل سهام)ریسک سیستماتیک۵
ریسک ناتوانی در بازپرداخت اصل و فرع بدهی، قرضه قصور، نکول و عدم ایفای تعهدات (بهره قراردادی)ریسک نکول (سوخت پول)۶
ریسک از دست دادن اصل سرمایه (ناشی از کاهش قیمت بازار سهام)ریسک تنزل سرمایه۷
آثاری که رویدادهای جهانی و اجتماعی بر نظام اقتصادی یک کشور یا مجموعه ای از کشورها دارندریسک اقتصادی و اجتماعی۸
ریسک اضافی ناشی از به کارگیری و افزایش بدهی شرکت؛ احتمال تغییرات شدید ناشی از ساختار سرمایه در سود هر سهم، بخشی از ریسک کل که به ساختار سرمایه و تصمیمات متخذه در این زمینه مربوط می شودریسک مالی۹
ریسک نوسان قیمت که سرمایه گذار به هنگام خرید اوراق قرضه با سود ثابت را در بر می گیرد؛ نوسان قیمت اوراق به دلیل تغییر نرخ بهره، یک احتمال که بر اساس آن دارنده اوراق بهادار به فروش آن قبل از سر رسید متحمل ضرر شود؛.ریسک از دست دادن اصل سرمایه به علت نوسان نرخ بهرهریسک نوسان نرخ بهره۱۰
ضرر سرمایه ای یا کاهش اصل سرمایه به دلیل تغییرات قیمت سهام عادی شرکت که بر اثر وقایعی مانند شروع یا خاتمه جنگ، انتخاب رئیس جمهور، رونق سفته بازی، تغییر ناگهانی نرخ بهره یا ارز؛ ریسک مربوط به تغییرات روزانه قیمت اوراق بهادار و دارایی ها؛ احتمال فقدان بازار فعال برای فروش مجدد اوراق بهادار یا دارایی خاصریسک بازار۱۱

 

 

 ۲-۱-۱) ریسک استراتژیک و عملیاتی:

ریسک استراتژیک، ریسکی است که یک سازمان، برای تحقق اهداف تجاری اش می پذیرد. در مضمون این تعریف امکان بالقوه سودآوری و زیاندهی هر دو وجود دارد،

 بنابراین، چهار عنصر اصلی ریسک یک ابزار مفید برای تجزیه و درک یک ریسک تجاری استراتژیک فراهم می‌سازد. این عناصر همچنین در زمان بررسی یک ریسک خطرناک، مثل ریسک عملیاتی، مفید واقع می شود.

۲-۱-۲) ریسک عملیاتی:

مدیران در تمامی سازمانها با ریسک سروکار دارند. تمرکز مدیریت در سطوح بالای سازمان در اکثر اوقات روی طبیعت سوداگران ریسک است. مدیریت، ریسک سرمایه گذاری داراییهای سازمانی را در مقابل بازگشت بالقوه آن سرمایه گذاری تعدیل می کند و با ملاحظات استراتژیک، ریسک را در فعالیتهای پورتفوی سازمان و سرمایه گذاریها، مدیریت می کند. باوجود این، در سطوح عملیاتی یک سازمان، کارکنان و مدیریت طبق معمول تمرکزشان روی مدیریت یک نوع از ریسک خطرناک به نام ریسک عملیاتی است. همچنان که کارکنان و مدیریت فرایندهای کاری را به‌اجرا در می‌آورند، ریسک‌های عملیاتی شروع به ظهور می‌کنند. نقصان موجود در ذات فرایندها می تواند به عدم کارایی و مشکلاتی در خلال عملیات منجر شود که این امر می تواند اثر نامطلوبی بر موفقیت سازمان بگذارد.  متأسفانه، تعریف جهان شمولی درباره اصطلاح ریسک عملیاتی وجود ندارد. تعریف دیگری از ریسک عملیاتی نیز موجود است:

 ریسک عملیاتی، یعنی امکان بالقوه عدم توفیق در دسترسی به اهداف مأموریت. این تعریف شامل زیان (ناکامی در رسیدن به اهداف مأموریت) و عدم اطمینان (احتمال وقوع یا عدم وقوع ناکامی) است. به‌طور همزمان، این تعریف مناسب برای استفاده در اکثر زمینه های متفاوت است.

۲-۲) مدیریت ریسک:

مدیریت ریسک پروژه، شامل کلیه ی فعالیتهایی است که جهت شناسایی و کنترل ریسک های پروژه ، در راستای دسترسی به اهداف واولویتهای پروژه انجام می شود .

برنامه ی مدیریت ریسک عبارتست از فرآیند سیستماتیک شناخت و تحلیل و پاسخگویی به ریسک پروژه ، که به عنوان یک رویکرد سیستماتیک در مقابل مدیریت شهودی ریسک مطرح می شود.

در منابع مختلف، تعاریف دیگری نیز ارائه شده‌ است. بنا بر نظر بوهم[۱۰]، مدیریت ریسک فرایندی شامل دو فاز اصلی است؛ فاز تخمین ریسک (شامل شناسایی، تحلیل و اولویت بندی) و فاز کنترل ریسک (شامل مراحل برنامه ریزی مدیریت ریسک، برنامه ریزی نظارت ریسک و اقدامات اصلاحی) می‌باشد. بنا به اعتقاد فیرلی[۱۱] مدیریت ریسک دارای هفت فاز است: ۱) شناسایی فاکتورهای ریسک؛ ۲) تخمین احتمال رخداد ریسک و میزان تأثیر آن؛ ۳) ارائه راهکارهایی جهت تعدیل ریسک‌های شناسایی شده؛ ۴) نظارت بر فاکتورهای ریسک؛ ۵) ارائه یک طرح احتمالی؛ ۶) مدیریت بحران؛ ۷) احیا سازمان بعد از بحران.

موسسه مهندسی نرم‌افزار، به عنوان یکی از سازمانهای پیشرو در ارائه روشهای جدید در مدیریت پروژه‌های نرم‌افزاری، به مدیریت ریسک پروژه به عنوان فرایندی با ۵ فاز مجزا نگاه می‌کند (شناسایی، تحلیل، طراحی پاسخ، ردیابی و کنترل) که با یک سری عملیات انتقال ریسک مرتبط است.

موسسه مدیریت پروژه،[۱۲] در راهنمای خود در مورد کلیات دانش مدیریت پروژه (نسخه سال ۲۰۰۰)، برای فرایند مدیریت ریسک پروژه شش فاز را معرفی کرده‌است: ۱) برنامه ریزی مدیریت ریسک، ۲) شناسایی، ۳) تحلیل کیفی ریسک، ۴) تحلیل کمّی ریسک، ۵) برنامه ریزی پاسخ ریسک و ۶) نظارت و کنترل ریسک. کلیم و لودین، برای مدیریت ریسک یک فرایند چهار مرحله‌ای را معرفی کرده‌اند (شناسایی، تحلیل، کنترل و گزارش) که در موازات چهار قدم معروف دمینگ[۱۳] در مدیریت پروژه (برنامه ریزی، اجرا، بررسی و عمل) قرار می‌گیرند.[۱۴]

چاپمن و وارد، یک فرایند مدیریت ریسک پروژه کلی را ارائه کرده‌اند که از نه فاز تشکیل شده‌است: ۱) شناسایی جنبه‌های کلیدی پروژه؛ ۲) تمرکز بر یک رویکرد استراتژیک در مدیریت ریسک؛ ۳) شناسایی زمان بروز ریسک ها؛ ۴) تخمین ریسکها و بررسی روابط میان آنها؛ ۵) تخصیص مالکیت ریسکها و ارائه پاسخ مناسب؛ ۶) تخمین میزان عدم اطمینان؛ ۷) تخمین اهمیت رابطه میان ریسک‌های مختلف؛ ۸) طراحی پاسخها و نظارت بر وضعیت ریسک و ۹) کنترل مراحل اجرا.

کرزنر[۱۵]، مدیریت ریسک را به صورت فرایند مقابله با ریسک تعریف کرده و آن را شامل مراحل چهارگانه زیر می‌داند: ۱) برنامه ریزی ریسک، ۲) ارزیابی (شناسایی و تحلیل) ریسک، ۳) توسعه روشهای مقابله با ریسک و ۴) نظارت بر وضعیت ریسکها.

مدیریت ریسک یکی از محدوده های مهم مدیریت پروژه می باشد که در کشورهای پیشرفته به صورت سازمان یافته و قانونمند در تمام پروژه ها مورد استفاده قرار می گیرد. عدم شناخت کافی مدیران سازمانهای اجرائی و پیمانکاران عمومی در ایران از این مبحث مدیریت پروژه، سبب شده تا تلاشهای انجام شده در راستای بهره گیری از این بحث به شکل کپی برداری از نسخه خارجی آن و عدم تطابق با شرایط فنی و محیطی و دیپلماتیک ایران گردد. هدف از پیاده سازی فرآیند مدیریت ریسک پروژه، شناسایی و ریشه یابی علل وقوع هر ریسک، تحلیل آن تا حد امکان، برنامه ریزی و اجرای روشهای واکنش و تخصیص ریسکها به عوامل ذی صلاح، به منظور کنترل مؤثر ریسک های ارجح هر پروژه می باشد.(نقاش طوسی و همکاران،۱۳۸۸).

۲-۳) برنامه ریزی مدیریت ریسک:

این مرحله، مقدماتی از فرایند ریسک اطمینان می دهد که اهداف پروژه به وضوح بیان و درک شده اند و توجه فرایند ریسک را بر حول نیازهای روشن یک پروژه خاص معطوف می دارد و نتایج را در یک طرح مدیریت ریسک مستند می کند. این کاملاً مهم است که قبل از مبادرت کردن به تشخیص ریسک، اهداف فرایند مدیریت ریسک باید موردتوافق قرار گیرد. همچنین نقشها و مسئولیتها، روش بازنگری کردن و گزارش نتیجه کار و… ضروری است. برنامه مدیریت ریسک بخش جدایی ناپذیر از برنامه مدیریت پروژه است که تعیین می کند یک پروژه چقدر ریسک خواهد داشت.( ابدالی و همکاران،۱۳۸۲).

 این مرحله جهت ناسازگاری با مدیریت فرصت، نیازی به تغییرات اساسی ندارد. زیرا آن صرفاً فرایندی که باید سرلوحه کار قرار گیرد را تعیین می کند. البته درصورتی که تکنیک های خاص فرصت به کار برده شوند یا بعداً طراحی گردند، این مرحله باید همه موارد بالا را دربرگیرد. همچنین ممکن است بیان صریح این مطلب که «روش مدیریت ریسک در این طرح، فرصتها و تهدیدها را توأمان مدیریت می کند» سودمند واقع شود. [۱۶]

۲-۴) تشخیص ریسک:

 تکنیک های زیادی برای شناسایی ریسک وجود دارد، مانند تکنیک طوفان فکری[۱۷] و کارگاههای فکری[۱۸] ، چک لیست و لیستهای آماده، پرسشنامه ها و مصاحبه ها، تکنیک گروههای دلفی[۱۹] یا گروه اسمی، و روشهای نموداری مختلف مانند نمودارهای علت معلولی، پویائیهای سیستمها، نمودارهای نفوذ[۲۰] و غیره. اینها شامل تکنیک های خلاقیت و آن چیزهایی است که براساس تجربیات قبلی ترسیم شده است و همچنین اینجا روشهای گروهی به اندازه روشهای انفرادی کاربرد دارند. باید متذکر شد که در شناسایی ریسک هرگز «بهترین روش» وجود ندارد و باید ترکیب مناسبی از روشهای مورداستفاده قرار گیرد

 هریک از تکنیک های عمومی شناسایی ریسک، کــــه در بالا فهرست گردیده است، می تواند در تئوری برای تشخیص فرصتها و تهدیدها اثربخش ظاهر گردند، اگرچه تجربه بیشتر تیم های پروژه ای، به هنگام استفاده از این روشها، بیشتر متمرکز بر تهدیدات پروژه است. زمانی که سهامداران روش معمول خود را برای شناسایی ریسک به کار می برند، این نیروی عادت موجب می شود که آنها به هیچ روش دیگری – به جزء روشهایی که تنها تهدیدات را دربرمی گیرند – فکر نکنند. درنتیجه، ممکن است سودمند باشد که روشهای دیگری برای شناسایی ریسک به کار ببریم که می توانند ریسک را روشن تر از تکنیک های موجود به ما معرفی کنند. همانند چهار روشی که در اینجا به آن اشاره می شود: (کرمی،۱۳۸۶).

  1. تجزیه و تحلیلSWOT[21] :

 این روش برای تشخیص نقاط ضعف و قوت سازمانی، فرصتها و تهدیدهای خاص پروژه است. تکنیک های نرمـــال خلاقیت مربوط به طوفان فکری نیز می توانند قابل استفاه باشند. ولی کارگاههای فکر در چهار مرحله ساختار داده شده است. دو تا از آنهــا صریحاً جنبه های مثبت را معرفی می کنند یعنی تواناییهای سازمانی و فرصتهای پروژه، ترتیب شناسایی (منظور، تشخیص توانائیها قبل از ضعفها و تشخیص فرصتها قبل از تهدیدها) به ما کمک می کند که بر گرایش طبیعی خود درمورد توجه بیشتر به عوامل منفی موجود غلبه کنیم. این مسئله باید موردتوجه قرار گیرد که استفاده شایسته از این تکنیک ها مستلزم انجام یک مرحله تجزیه وتحلیل در رابطه با توانائیها و ضعفها و فرصتها و تهدیدها و اولویت بندی نتایج برای تحقق بخشیدن به مرحله عمل است. ولی با این حال، در بیشتر موارد، گروهها روش شناسایی  را بدون مرحله تجزیه وتحلیل انجام می دهند.[۲۲]

  1. تجزیه و تحلیل مفروضات و بازدارنده ها:

 «مفروضات»، نتایج احتمالی یک تصمیم را در یک فضای عدم اطمینان شرح می دهند، درحــالی که «بازدارنده ها»، محدودیتهای پروژه ای را که در پروژه باید اعمال گردند، تعیین می کند. خوشبینانه بودن مفروضات امری معمول است. (یعنی بهترین وضعیت را درنظر می گیریم). مفروضات می توانند مانند ریسکهای بالقوه موردآزمایش قرارگیرند، زیرا یک فرض غلط می تواند یک تهدیدی جدی برای پروژه به وجود بیاورد. این روش می تواند برای سنجش بازدارنده ها نیز توسعه داده شود. در مواردی ممکن است یک فرصت شناسایی شده دستیابی به اهداف پروژه را تسهیل کند یا آنها را بهبود بخشد.

  1. تجزیه وتحلیل میدان نیرو:

 این تکنیک به طورکلی در تصمیم گیریهای استراتژیک برای تشخیص تاثیرات مثبت و منفی تصمیم اتخاذ شده در دستیابی به اهداف پروژه به کار می رود. شاید ساده باشد که این روش را برای تشخیص ریسک های پروژه ای ازطریق تعیین فاکتورهایی که ممکن است جلوی موفقیت پروژه را بگیرند (تمدیدات) و همین طور آنهایی که موفقیت پروژه را تسهیل می کنند (فرصتها) – قبول کنیم و خود را با آن وفق دهیــــم. همچنین ممکن است برخی از تکنیک های مدیریت ارزش برای شناسایی توانائیهای بالقوه و همانطور مشکلات بالقوه در قالب یک روش تعدیل گردند.

  1. تجزیه وتحلیل کیفی ریسک:

به منظورمعین کردن اثر بالقوه و احتمالی ریسکها – ریسکهای شناسایی شده – بر اهداف پروژه همگی این ریسکها از نظر کیفی ارزیابی می شود و به منظور توجه بیشتر اولویت بندی می گردد. تکنیک مهم بــرای این منظور، «ماتریس احتمال – تاثیر» که احتمال و اثرهای هر ریسک را براساس مقیاسهای تعریف شده ارزیابی کرده و روی یک شبکه دوبعدی ترسیم می کند. موقعیت روی ماتریس نشانگر اهمیت نسبی ریسک و بالا، متوسط و پایین بودن درجه ریسک هــــاست. بـدین وسیله ریسکها درجه بندی می گردد. این روش می تواند برای ارزیابی تهدیدها و فرصتها مورداستفاده قرار بگیرد، اگرچه دشوار است که مجسم کنیم چگونه یک ماتریس احتمال  تاثیر می تواند به روشنی وضعیت هر دو (فرصتها و تهدیدها) را به ما نشان دهد. زیرا مقیاس تاثیر نیازمند انعکاس تاثیرات مثبت و منفی ریسک است.

 بعضی از صاحبنظران استفاده از دو شبکه را توصیه می کنند. یکی برای تهدیدات (تاثیرات منفی) و دیگر برای فرصتها (تاثیرات مثبت). درهر شبکه ریسک های با احتمال بالا و با تاثیر بالا اولویت بندی می گردد زیرا ریسکها یکی از این موارد هستند: تهدیدهای بازدارنده که باید تا سرحد امکان از آن اجتناب و یا فرصتهای طلایی که تا سرحد امکان باید از آنها استفاده کرد.

 ممکن است یک تغییر جزیی در ماتریس دوگانه «احتمال – تاثیر» مفید باشد یعنی بعد تاثیر ماتریس را به دو بخش فرصتها و تهدیدات تقسیم کنیم که این امر موجب می شود فرصتها و تهدیدات کلیدی به واسطه تمرکز بر پیکان دقت به راحتی درک شوند.

 تجزیه و تحلیل کمی ریسک: این مرحله درپی سنجیدن اثرات کمی ریسک بر اهداف پروژه است. برای این منظور از ابزارهایی نظیر تحلیل حساسیت، درختهای تصمیم و تحلیل مونت کارلو استفاده می کنند. این ابزارها مدلی را طراحی می کنند که تمام پروژه یا عوامل کلیدی پروژه را دربرگرفته و عدم اطمینانها را روی اهداف پروژه تحلیل می کند.

 تمامی تکنیک های کمی می تواند برای محاسبه اثرات مثبت و منفی عدم اطمینان به کار رود زیرا آنها مقدار ارزش متغیرها را مانند زمان، هزینه، منابع و… تخمین می زنند. بهترین حالت تخمیـن ارزش در دامنه (حداقل یا خوش بینی) باید اثر فرصتها را در کاهش زمان فعالیت و هزینه فعالیت دربرگیرد درحالی که بدترین حالت (حداکثر یا بدبینی) تنها اثرات تهدیدها را تخمین می زند. اگر دامنه ها تهدیدها و فرصتها را کاملاً مشخص کند، آنگاه می توان از تکنیک های تحلیل کمی برای مشخص کردن تاثیر عدم اطمینانها اهداف پروژه استفاده کرد.

 برنامه ریزی برای واکنش در برابر ریسک: هدف این مرحله بهبود بخشیدن به واکنشها در برابر ریسکها است. ریسک هایی که مناسب و قابل تحمل هستند. سهامداران نیز برای هر پاسخ ریسک یک مسئولی برای اقدام و نظارت بر اثربخشی تعیین می کنند. معمولاً واکنشهای ریسک را برمبنای اثری که بر رفتار ریسک موردنظر دارند، گروه بندی می کنند.

 اصولاً واکنشهای ریسک در این چهار گروه طبقه بندی می گردد. که به آنها استراتژی های ریسک نیز می گویند:

  • اجتناب کردن: در اینجا باید عدم اطمینان را از پروژه حذف کرد یعنی باید رخ دادن ریسک در پروژه را غیرممکن ساخت (احتمال اتفاق آن را به صفر رساند). یا می توان طرح را از راه دیگری اجرا کرد که نهایتاً به همان اهداف از پیش تعیین شده رسید. درنتیجه پروژه از تاثیر ریسک در امان می ماند. (اثر ریسک بر پروژه را به صفر رساند)
  • انتقال دادن: یافتن یک شخص خطرپذیر دیگر که توانایی بیشتری در اداره کردن ریسک دارد یعنی کسی که مسئولیت انجام عمل را عهده دار گردد.
  • آرام کردن: کاستن از میزان ریسک در راستای قابل قبول کردن آن برای پروژه یا سازمان از طریق کاهش تاثیر یا احتمال ریسک.
  • پذیرفتن: این ریسکها را باید پذیرفت و به آن واکنش نشان داد خواه به صورت فعال از طریق تخصیص هزینه مناسب یا به صورت انفعالی بدون انجام دادن هیچ کاری.

 این چهار نوع استراتژی صرفاً در ارتباط با تهدیدهــا مناسب هستند وگرنه هیچ مدیری نمی خواهد از یک فرصت اجتناب کند و یا اینکه از تاثیر یا احتمال وقوع فرصت بکاهد. بنابراین، استراتژی های جدیدی برای پاسخ به فرصتها نیاز است. پیشنهاد می گردد این استراتژی ها می تواند از استراتژی های تهدید مشتق گردد. این عمل ازطریق کلیت بخشیدن به روش به کــــار گرفته شده برای تهدیدها می تواند صورت گیرد.

 چهار استراتژی برای واکنش نشان دادن به فرصتها پیشنهاد می گردد که عبارتند از:

  1. بهره گیری کردن: این استراتژی موازی با استراتژی اجتناب است که روشی برای حذف عدم قطعیت است. این استراتژی در تلاش است تا فرصتها حتماً رخ دهد. (منظور این است که احتمال وقوع فرصت را تا ۱۰۰ درصد افزایش می دهد). معیارهای به کار گرفته شده در این استراتژی سعی می کنند اطمینان بدهند که مزایای حال از فرصت موردنظر – درصورت تحقق آن – در پروژه عملی می شود.
  2. سهیم بودن: استراتژی انتقال دادن، تفویض کردن مسئولیت به شخص سومی است که بهترمی‏تواند تهدیدات در کمین سازمان را اداره کند. در استراتژی سهیم بودن ما در جستجوی شرایطی هستیم که توانایی بیشتری در اداره کردن فرصتها دارد. یعنی کسی که می تواند شانس وقوع فرصت را به حداکثر برساند و فواید بالقوه آن را افزایش دهد. همان طور که استراتژی انتقال، تهدیدات را منتقل می کند این استراتژی نیز فرصتها را به روشی یکسان تقسیم می کند.
  3. افزایش دادن: همسنگ استراتژی آرام کردن یک تهدید، استراتژی افزایش دادن فرصت است. آرام کردن، درجه تهدید را ازطریق کاهش احتمال یا تاثیر پایین می آورد. درحالی که استراتژی افزایش دادن درپی افزایش احتمال در راستای به حداکثر رساندن مزایای پروژه است.
  4. نادیده گرفتن: استراتژی پذیرفتن، به جز تهدیداتی که احتمال اثرگذاری نسبی در پروژه دارند برای مابقی تهدیدات هیچ برنامه ای را درنظر نمی گیرد. بنابراین، فرصتهای جزئی نیز می تواند تحت استراتژی نادیده گرفتن قرار گیرند. در این استراتژی یک روش واکنشی بدون انجام یک عملکرد روشن اتخاذ می گردد.

 برنامه ریزی برای واکنش در برابر ریسک، مرحله بسیار مهمی است، زیرا تصمیماتی که در این مرحله گرفته می شود، مستقیماً ریسک پروژه را تحت تاثیر قرار می دهد. درنتیجه در این مرحله این مسئله اهمیت زیادی دارد که فرصتها و تهدیدها به طور موثر با هم در ارتباط باشند، اگر مزایای ریسک (فرصت و تهدید) ازطرف پروژه و سازمان تضمین گردد.

نظارت و کنترل ریسک: هدف مرحله نهایی فرایند مدیریت ریسک، نظارت بر وضعیت ریسک های شناسایی شده، ریسک های جدید، اطمینان حاصل کردن از اجرای صحیح واکنشها و بازنگری درخصوص اثربخشی آنها و همچنین نظارت بر تغییرات ریسک در تمام مراحل پیشرفت پروژه است. همایشهای بازنگری ریسک ممکن است برای ارزیابی آخرین وضعیت ریسک های پروژه برگزار گردد و همایشهای بازنگری پروژه نیز باید بر محـور گزارشهای تیم پروژه ای که روی ریسک های کلیدی و واکنشهای توافق شده کار می کنند  برگزار گردد. همچنین در اثربخشی فرایند ریسک باید بازنگری صورت گیرد تا اطمینان حاصل شود نیازهای مدیریت ریسک برآورده می شود.

 روش انتخاب شده در این مرحله باید هم درمورد تهدیدها و هم درمورد فرصتها کاربرد یکسانی داشته باشد و هیچ گونه تغییراتی ولو اندک پیشنهاد نمی گردد. این مرحله نبایستی کم اهمیت تلقی شود زیرا بسیاری از سازمانها به خاطر کم توجهی نسبت به این مرحله از فرایند، عملاً از دستیابی به اهداف ناکام ماندند.

۲-۵) فرآیند مدیریت ریسک:

مدیریت ریسک فرآیندی سیستماتیک در شناسایی، تجزیه و تحلیل و واکنش در برابر ریسک های پروژه، به منظور بیشینه سازی نتایج و وقایع مثبت و کاهش احتمال یا اثرات وقوع پیامدهای ناگوار بر اهداف پروژه است که می تواند روی زمان، هزینه، کیفیت، بهره وری و عملکرد پروژه تأثیر بگذارد.(Project Management Institute,2004)

  مدیریت ریسک گامی در راستای اثربخشی، کارایی و البته علمی تر شدن پروژه می باشد، به طوری که عدم قطعیتها را قبل ازاینکه رخ داده و به بحران تبدیل شوند، شناسایی کرده و یک تعادل بین تهدیدها و فرصتها البته با توجه به ظرفیت ریسک پذیری سازمان پروژه و ماهیت ریسک ایجاد می کند.

در مدیریت ریسک سؤالاتی نظیر چگونگی شناسایی ریسک های پروژه، نحوه درجه بندی و اولویت بندی ریسکهای پروژه، چگونگی درنظرگیری وابستگی عدم قطعیتها به یکدیگر، چگونگی پاسخ به ریسک ها و مواردی از این قبیل مطرح می باشند که پاسخ به آنها نیازمند تجزیه و تحلیل دقیق پروژه دارد. با شناخت عدم قطعیتها و مدیریت آنها، در درجه اول اقتصادی و غیراقتصادی بودن پروژه مشخص می شود، در درجه دوم تهدید ها و فرصت های هر یک از عدم قطعیتها استخراج می شود، در درجه سوم راهکارهای مناسب برای کنترل تهدید ها و افزایش فرصت ها شناسایی شده و بالاخره با انتخاب استراتژی مناسب اجتناب بهره گیری، کاهش/ ارتقاء، انتقال/ مشارکت یا پذیرش، به ترتیب برای هر یک از تهدید ها یا فرصت ها می توان گام بزرگی را در راستای نیل به اهداف پروژه برداشت. (Pritchard,2001)

نمودار ۲-۱-فرآیند مدیریت ریسک

برای مدیریت ریسک ۶ گام معرفی کرده است. در این گام ها، تهدیدها و فرصتها به صورت موازی (PMI)  توسط مؤسسه مدیریت پروژه آمریکا بررسی می شوند و مطابق مراحل پیشنهاد شده، برنامه مناسب برای هر هر یک از آنها طرح ریزی می شود تا بتوان عدم قطعیت های آینده پروژه را تا حد امکان تحت پیگیری و کنترل قرار داد.

گام اول: برنامه ریزی مدیریت ریسک:

برنامه ریزی مدیریت ریسک فرآیند تصمیم گیری در مورد چگونگی و نحوه برنامه ریزی فعالیتهای مدیریت ریسک یک پروژه می باشد. این گام شامل شناسایی و بازنگری خطی مشی ها و رویه های مدیریت ریسک سازمان، شناسایی سطوح حدود مجاز ریسک پذیری و شناسایی مقدماتی ریسک است. برای انجام این برنامه ریزی اولیه و تشکیل ماتریس سنجش مقدماتی ریسک، از تعریف مجموعه ای از شاخصهای تعیین کننده ریسک پروژه ها استفاده شده و براساس سطح حد مجاز ریسک سازمان، در صورت لزوم به انتخاب تعدادی از ابعاد پر ریسک تر پروژه (نظیر ابعاد فنی، مالی، تدارکات و پشتیبانی، حقوقی و … ) و مدیریت ریسک آن حوزه ها پرداخته خواهد شد.

گام دوم: شناسایی ریسکهای پروژه:

در این گام ابتدا با استفاده از یک ساختار مناسب شکست ریسک، به شناسایی و پیگیری ابعاد مختلف یک پروژه پرداخته و در هر بعد بخشهای فرعی تشکیل دهنده آن تعیین می شود. پس از تعیین ابعاد و حوزه های مورد نظر در هر پروژه، به شناسایی عدم قطعیت های هر دسته بر مبنای اهداف عملکردی پروژه در آن پرداخته می شود. شناسایی عدم قطعیت ها به روشهای مختلفی ممکن است که از جمله آنها می توان به روش طوفان فکری، روش دلفی، آنالیز فرضیات، نمودار علت و معلول، آنالیز  SWOT ، تشکیل کار گروههای پژوهشی برای بررسی سوابق وتجربیات پروژه های گذشته و شناسایی دلایل نرسیدن به اهداف تعیین شده آنها، پرسشنامه و … اشاره کرد.

گام سوم: تحلیل کیفی ریسک:

در این گام به تعیین احتمال وقوع هر ریسک و پیامد یا تأثیر وقوع آن با استفاده از یکی از روشهای ذکر شده در مرحله شناسایی ریسک و یا با استفاده از تکنیک های دیگری نظیر روش آنتروپی پرداخته می شود. در این ارزیابی می توان از جداول راهنمای مختلف در استانداردها به منظور تعیین مقادیر و بازه های تحلیل استفاده نمود. در نهایت ماتریس رتبه بندی احتمال/ اثر ریسک تهیه و بر مبنای آن فهرست اولویت بندی شده ریسکها بدست خواهد آمد.

گام چهارم: تحلیل کمی ریسک:

ریسک های شناسایی شده در این گام در صورت لزوم و به تشخیص مدیر پروژه، تحلیل حساسیت شده و به تحلیل رفتار و واکنش های مختلف در اثر وقوع ریسک ها پرداخته می شود. سپس برای شرایط گوناگون محتمل، با استفاده از تحلیل درخت تصمیم، تعاملات کلیدی در زمان وقوع ریسک شناسایی و ترسیم می شوند تا یک تحلیل کلی از وضعیت های احتمالی مختلف ریسکهای اولویت دار پروژه بدست آید.

گام پنجم: برنامه ریزی واکنش به ریسک:

این گام شامل تبادل نظر با عوامل پروژه و شناسایی واکنشهای احتمالی آنها و تدوین برنامه های جایگزین در صورت نیاز می باشد. پس از تعیین و تحلیل استراتژی های واکنشی مناسب (اجتناب،بهره گیری، کاهش،ارتقاء، انتقال، مشارکت یا پذیرش، به ترتیب برای هر یک از تهدید ها یا فرصت ها) به تعیین هزینه هر کدام از استراتژی های ممکن پرداخته می شود. سپس تحلیل هزینه- فایده در اثر انتخاب هر یک از روشهای واکنش به ریسک ها صورت گرفته و مالکیت مدیریت هر یک از آنها در قالب بندهای قراردادی یا دیگر ضمانت های اجرایی مورد قبول، به عوامل یا ذینفعان ذی صلاح، تخصیص داده خواهد شد. فقط هنگامی می توان از کنترل صحیح ریسکها مطمئن شد که مسؤل ریسک شناخت کافی از آن ریسک داشته و ابزار لازم برای کاهش اثرات وقوع آن را پیش بینی و آماده سازی کند. در واقع مسؤل مدیریت ریسک به وسیله ارزیابی:

  1. ارزش هر ریسک و خسارت ناشی از وقوع آن.
  2. هزینه متحمل شده از انتخاب هر روش واکنش.
  3. محاسبه ضریب اطمینان آن، اقدام به انتخاب یک استراتژی واکنش می نماید.( خزاینی، افشار، ،۱۳۸۵)

تعیین مقادیر پشتوانه اقتضایی مورد نیاز، پیاده سازی اقدامات پیشگیرانه، مدیریت درخواستهای تغییر و ایجاد تغییرات لازم در برنامه در صورت لزوم، از دیگر مراحل این گام است.

گام ششم: پایش و کنترل فرآیند مدیریت ریسک:

طراحی و اجرای راه حلهای جایگزین برای ریسکهای برنامه ریزی نشده، تکمیل و بروز رسانی فهرست فعالیتهای دارای ریسک یا ریسکهای جدید ایجاد شده به عنوان قسمتی از فر آیند کنترل پروژه)ریسک ها یا عدم قطعیت هایی که در مراحل اجرای کار بروز می کنند(، بازنگری نتایج بدست آمده در اثر رویه های اجرا شده مدیریت ریسک و مستند سازی و گزارش راهکارهای بهبود از جمله مراحل این گام می باشند.

۲-۵) طراحی روش اجرای مراحل فرآیند مدیریت ریسک:

فرآیند کلی مدیریت ریسک شامل دو بخش اساسی است که عبارتند از:

  • شناسایی، تحلیل و مدل کردن ریسکها.
  • تخصیص ریسک به عوامل پروژه و تسهیم آن.

هدف از انجام این فرآیند، ابتدا ارائه یک الگوی یکپارچه و استاندارد است که بتواند منافع همه عوامل را به صورت متعادل بدست دهد و سپس شناسایی و تهیه یک مکانیزم تخصیص برای مدیریت ریسکهای شناسایی شده است(Leopoulos,2001) .

۲-۶) تشکیل تیمهای اجرایی فرآیند مدیریت ریسک:

با توجه به گوناگونی ویژگیهای ابعاد مختلف یک پروژه و افراد متعددی که در مقاطع مختلف از شروع پیدایش ایده یک پروژه تا ارزیابی سرمایه گذاری، برنامه ریزی، تصویب و نهایتاً اجرا و بهره برداری از آن دخیل هستند و به منظور برررسی تهدیدها و فرصتهایی که در هر کدام از این مراحل احتمال وقوع دارند و نیز برنامه ریزی جهت کنترل آنها، نیاز به تفکیک ریسک ها در قالب گروههای هم جنس وجود دارد. بنابراین وجوه و اهداف مختلف یک پروژه شناسایی و با تفکیک هر وجه به چند فرآیند مشخص سعی در طبقه بندی و شناسایی عوامل ریسک در هر کدام از فرآیندهای فوق خواهد شد(کاپلان ،۱۹۹۲)

این برنامه ها به صورت بالقوه همراه با تهدیدها و فرصت هایی هستند که شناخت و آگاهی از آنها می تواند به انجام برنامه ها و رسیدن به اهداف آنها کمک کند. در واقع در این روش، هر پروژه از دو منظر بیرونی (قبل از ورود به یک پروژه و در مرحله ارزیابی و تصمیم گیری های مربوط به آن) و منظر درونی (پس از تصمیم به اجرای یک پروژه و مسائل مربوط به اجرای اهداف و تصمیمات گرفته شده) بررسی می شود تا در مرحله شناسایی ریسک، حیطه موضوعات مورد بحث اعضای تیم مشخص باشد.

اما با توجه به فراوانی ابعاد مختلف تأثیرگذار بر ایجاد ریسک های یک صنعت و جهت شناسایی و ارزیابی حوزه های حساستر، در ابتدا نیاز به بررسی و ارزیابی مقدماتی حوزه های مختلف هر صنعت با استفاده از چند شاخص کلی وجود دارد تا بر پایه آن بتوان موضوعات یا ابعادی از یک صنعت را که نیاز به بررسی و ارزیابی کاملتر و با دقت نظر بیشتری دارند شناسایی نمود.

هر سازمان براساس مأموریت و چشم انداز خود اقدام به تعریف اهداف بلند مدت و کوتاه مدت جهت رسیدن به آن چشم انداز می نماید که این اهداف به نوبه خود، دارای مجموعه ای از برنامه های اجرایی برای دستیابی به آنها می باشند.(Kaplan,2001)

این برنامه ها به صورت بالقوه همراه با تهدیدها و فرصت هایی هستند که شناخت و آگاهی از آنها می تواند به انجام برنامه ها و رسیدن به اهداف آنها کمک کند. در واقع در این روش، هر صنعت از دو منظر بیرونی (قبل از ورود به یک صنعت و در مرحله ارزیابی و تصمیم گیری های مربوط به آن) و منظر درونی (پس از تصمیم به ورود به یک صنعت و مسائل مربوط به اجرای اهداف و تصمیمات گرفته شده) بررسی می شود تا در مرحله شناسایی ریسک، حیطه موضوعات مورد بحث سرمایه گذاران و صنعتگران، مشخص باشد.

۲-۷) انواع ریسک

ریسک های موثر در پروژه ها به طور کلی می توانند در چهار گروه زیر قرار گیرند:

ریسک فنی، کیفی و عملکردی: استفاده از فناوری های پیچیده، جدید و آزمون نشده؛ تغییر از فناور ی موجود آزمون شده به فناور ی استاندارد در حین اجرای پروژه، جزو مصادیق این گروه ریسک به شمار می روند.

ریسک مد یریت پروژه:عدم تخصیص مناسب زمان و هزینه و منابع کاری، استفاده از برنامه نامناسب و عدم توجه کافی به مد یریت پروژه در تحقق اهداف،جزو مصادیق این گروه ریسک است.

ریسک درون سازمانی: عدم سازگاری و تناسب جنبه های مختلف (هزینه، زمان وکیفیت) و فقدان تدوین اولو یت های سازما نی در اجرا ی پروژه ها، عدم تخصیص منابع کاری بین پروژه های مشابه از مصادیق این گروه ریسک می باشد.

ریسک برون سازمانی:تغییرات مداوم در قوانین و مقررات، تغییرات اولویت های مورد نظر سازمان های مساعدت کننده، تغییرات جوی و حوادث طبیعی (مانندزلزله، طوفان و سایر بلایای طبیعی)از مصادیق این گروه ریسک بشمار می روند.

بخش دوم :

انتقال تکنولوژی و مدیریت آن

مقدمه

حضور انکار ناپذیر تکنولوژی و تبعات آن در زندگی، لزوم بحث درباره‏ی ماهیت، فلسفه و آینده‏ی تکنولوژی را بیش از پیش گوشزد می‏کند. زندگی انسان امروزی ، به شدت با تکنولوژی در آمیخته است . به گونه ای که تعامل  پیچیده ی زندگی و صنایع جدید با تکنولوژی های  پیشرفته ، باعث شده است تا دانشمندان و مهندسان از یک سو و مدیران و تصمیم گیران از سوی دیگر ، در گیر مسائل سیاست گذاری تکنولوژی گردند.

تکنولوژی اکنون به نحوی بلامنازع کلید توسعه اقتصادی – اجتماعی و رمز موفقیت بنگاه‏های اقتصادی و کشورها در عرصه رقابت جهانی  در تجارت ودر اقتصاد شناخته شده است. این موضوع موجب گردیده که صاحبنظران مختلف ابعاد گوناگون تکنولوژی را در توسعه اقتصادی چه در سطح  بنگاه های اقتصادی مورد نقد و بررسی قرار دهند.

تکنولوژی ابزاری ضروری برای کلیه واحدهای اقتصادی است. این ابزار نه تنها عملیات تبدیل را میسر   می سازد ، بلکه در اقتصاد جهانی و یکپارچه، زیر بنای بقا و رشد بنگاههای کسب وکار را فراهم می آورد . پیشرفت اخیر تکنولوژیک موجب بروز تعییرات چشمگیر در زمینه بهره وری و هزینه ها شده است،ودر ساختارهای جهانی و ملی در زمینه هایی همچون تولید، تجارت و اشتغال را دگرگون نموده است.در دوران کنونی ، یک موسسه تجاری- صنعتی موفق از تکنولوژی برای دستیابی به مزیت رقابتی استفاده به عمل می آورد . بدین ترتیب ، مهمترین ملاحظه استراتژیک در رقابت صنعتی بین المللی سبقت گرفتن در زمینه مدیریت نوآوری تکنولوژیک می باشد.

یک بررسی جامع در مورد بهره وری در ایالات متحده توسط کمیسیون انستیتوی تکنولوژی ماساچوست حاکی  است : تداوم موفقیت در عرصه تجارت جهانی مستلزم این است که نوآوری ها در ایالات متحده و سایر نقاط به کالاها و فرآیندهایی مبدل شود که به موقع و قبل از رقبا خواست مشتریان را مرتفع سازد و این کالاها می‏باید به گونه ای مطلوب تولید شده ، کارایی داشته باشند. (نواز شریف،۱۳۷۴،۱)

شناخت و مطالعه موضوع تکنولوژی از اهمیت خاصی برخوردار است و اکنون که کشور ما در راه صنعت گام برداشته است و مسلماً نیاز به تکنولوژی دارد، بی گمان بخش عمده این تکنولوژی را از خارج وارد میکند. شایسته است که روشن اندیشان ما، دیدگاه و درک درستی از تکنولوژی پیشرفته امروزی، همچنین انتقال، کاربرد و پیامدهای آن داشته باشند.

رشد تولید در مقیاس جهانی در دهه های اخیر، انتقال تکنولوژی را به عنوان یکی از مهمترین فرآیندهای پیش برنده رقابت پذیری، از اهمیت شایان توجهی برخوردار نموده است پژوهشها نشان می دهد، شرکتهای فعال در کشورهای در حال توسعه تلاش می نمایند تا با به کارگیری استراتژ یهای: افزایش کیفیت و کاهش قیمت محصول به وسیله توسعه شایستگی های بومی، ایجاد تنوع محصولات و یا بازارهای هدف و یادگیری حین اجرا مبتنی بر همکاری با شرک تهای خارجی پیشرو، موقعیت رقابتی خود ر ا در بازارهای داخلی و سپس در عرصه بین المللی تقویت نمایند واضح است انتقال مؤثر تکنولوژی مبتنی بر انتقال کامل تمامی ابعاد آن صورت م یگیرد. پژوه ش ها ابعادی از تکنولوژی را که یک بنگاه برای دستیابی به موقعیت رقابتی مناسب باید مورد توجه قرار دهد را در چهار بخش طبقه بندی نموده اندکه عبارتند از: سخت افزار، اطلاعات افزار(نرم افزار)، انسان افزار و سازمان افزار Sharif,1995) )

به طور کلی تکنولوژی،یکی از نیروهای اصلی و اولیه توسعه در جوامع است که موجب تغییر در ساختار اصلی اقتصادی شده،همچنین باعث افزایش کالا و خدمات در سازمانها می گردد .

کشورهای مسلمان در حال توسعه نیز از نظر تکنولوژیکی کم توسعه یافته تر به شمار می روند.زیرا اکثر علی رغم غنی بودن در منابع طبیعی و فرهنگی اصیل خود با مشکلات وسیعی،چون سرعت افزایش و رشد جمعیت،ضعف پایه تکنولوژی و از دست دادن تدریجی منابع طبیعی خود در اثر استفاده غیر اصولی و صادرات غیر منصفانه روبرو هستند که در بحث کلی نظریه توسعه جوامع دنیا و گذاشتن و عبور از سه مرحله جامعه سنتی،جامعه انتقالی و جامعه پیشرفته و جدید در کار بحث کلی استراتژی انتقال و توسعه تکنولوژیکی بویژه در بین کشورهای در حال توسعه در بهینه سازی از بهره وری مطلوب مواد اولیه تولیدی در بخش صنایع و گسترش تکنولوژیکی پس از آن تبیین می گردد .

این تغییر در توسعه تکنولوژی در اصل هر گونه تحول و دگرگونی است که در وضعیت طبیعی موجود در اجتماع با برنامه ریزی به وجود می آید.این تغییر و انتقال گاهی محسوس و گاهی هم نامحسوس بوده و یا به عبارتی ،تاثیرات آن به مرور در توسعه تکنولوژی در کشورهای در حال رشد ملموس خواهد بود .

تکنولوژی ،نیرومند ترین عامل تحول و توسعه در جامعه بوده و پیشرفت آن فرآیندی پیوسته و مداوم است.یک تکنولوژی برای محیط خاصی  که در آن پدید آمده مناسب است و ممکن است گاهی در جای دیگریا زمان دیگر تناسب زیادی نداشته باشد زیرا بخشی از آن باید اصلاح شود و سپس انتقال یابد،ولی انتقال تکنولوژی و فعالیتهای توسعه هنگامی می تواند با موفقیت و کامیابی همراه باشد که شرایط ویژه برای کشورهای در حال توسعه بررسی و تامین گردد.

انتقال تکنولوژی می تواند در محدوده مرزهای ملی و یا محدوده مرزهای بین المللی و از صنعتی به صنعت دیگر و یا از سازمانی به سازمان دیگر منتقل شود.حتی ممکن است میان دو کشورهای توسعه یافته ،دوکشور در حال توسعه، از یک کشور توسعه یافته به یک کشور در حال توسعه و یا بر عکس واقع گردد.(طالقانی،۱۳۷۲)

۲-۸) مفهوم استراتژی

هر سازمانی معمولا راهها و الگوی مختلفی خود پیش رو دارد و می‏خواهد مناسب ترین آنها را برای هدایت عملیات انتخاب کند.الگوها و شیوه ها و گزینه هایی را استراتژیک می‏گویند که مدیران و      برنامه ریزان سازمان باید به تجزیه و تحلیل و ارزیابی آن پرداخته و در نهایت یکی از آنها را به عنوان استراتژی سازمان برگزیند.

استراتژی را حداقل از دو دیدگاه می توان تعریف کرد :

  1. سازمان قصد انجام چه کاری را دارد ؟
  2. سازمان سرانجام چه کاری را انجام می دهد؟

استراتژی: شناخت آینده و برنامه ریزی برای آن است و ابزاریست که اهداف دراز مدت بواسطه آن قابل تحقق می باشد. استراتژی در مفهوم تجاری، فرمولی گسترده است که سازمان برای نیل به موفقیت، به کار می گیرد و برنامه و طرح لازم برای پیروزی در رقابت، به طور کامل و به تفضیل در آن منعکس  می شود. برای تدوین استراتژی همواره باید سه بخش مهم و مرتبط به هم را مد نظر داشت :

  1. برنامه ریزی استراتژیک (شامل تعیین دورنمای استراتژیک و تدوین استراتژی است)
  2. پیاده سازی استراتژیک: شامل فهرست تمام فعالیت هایی که باید صورت گیرند و تعیین و گماردن واحدهای عملیاتی مناسب برای پیاده سازی اقدامات اجرایی و پروژه های استراتژیک است که به تاکتیک ها و برنامه ریزی سیستماتیک (نظام مند) می پردازد.
  3. ارزیابی استراتژیک : شامل معیارهای عملکرد، سازو کارهای بازخورد، بهبود مستمر فرآیند یادگیری سازمانی که امکان پالایش استراتژی و اصلاح طرحها و برنامه ها را فراهم می آورد.

 تدوین موفقیت آمیز استراتژی، با سازگار کردن منابع در دسترس سازمان و فرصت های موجود در محیط بستگی دارد. شناسایی نقاط ضعف و قوت داخلی و فرصت ها و تهدیدهای خارجی، گام مهمی در فرایند تدوین استراتژی است. تشکیل ماتریس نقاط ضعف و قوت، فرصت ها و تهدیدها، ابزار بسیار مفیدی برای این کار به شمار می رود که تحلیل گران می توانند عوامل مشخص شده در ماتریس SWOT را بازنگری کرده و چهار نوع استراتژی متفاوت تدوین نمایند.

 ۱- استراتژی نقاط قوت – فرصت (SO)، که سازمان با بهره گیری از نقاط قوت خود می‏کوشد تا از فرصت های خارجی نهایت استفاده را ببرد.

۲- استراتژی های نقاط ضعف – فرصت ها (WO) که سازمان تلاش می‏کند تا با استفاده از فرصتهای موجود، بر نقاط ضعف خود غلبه کند

۳- استراتژی های نقاط قوت و تهدیدها (ST) که سازمان از نقاط قوت خود بهره می گیرد تا تهدیدهای خارجی را دفع کرده و از آنها دوری گزیند.

 ۴- استراتژی نقاط ضعف ـ تهدیدها (WT) که سازمان رویکردهای مناسبی اتخاذ می‏کند تا نقاط ضعف خود را کاهش داده و از تهدید های خارجی دوری نماید، سلول های ماتریس WT , ST, WT, SO مبین استراتژی هایی است که سازمان می تواند مناسب ترین استراتژی را انتخاب کرده و برای خود استراتژی مناسبی را ارزیابی و تدوین کند. در این میان می توان شاخص ها و معیارهای مطلوب را با استفاده از مقیاس وزنی (همچون مقیاس لیکرت)، این کار را به صورت کمی انجام داد و بر اساس آن مقیاس، به آنها امتیاز داد. میانگین امتیازهای هر استراتژی می تواند به عنوان راهنما در انتخاب گزینه بهینه مورد استفاده قرار گیرد.(منبع اینترنتی ۱)

مینتزبرگ ،کوئین و کوشال استراتژی سازمان را اینگونه تعریف کردند :

الگوی تصمیمات سازمان که بیانگر و مشخص کننده هدفها و مقاصد سازمان و منشاء سیاستهای اصلی و برنامه هایی برای نیل به این هدفها می باشد و این الگو همچنین دامنه و نوع فعالیتهای سازمان ونیز شیوه سازماندهی منابع اقتصادی و انسانی آن را در راستای دستیابی به مقاصد آن                                          تامین‏خواسته‏های‏سهامداران،کارکنان،مشتریان‏وگروههای‏ذینفع‏تعریف‏می‏نماید.(محقر‏وهمکاران،۱۳۸۴)

اسمیت و والش استراتژی را اینگونه تعریف کردند :

استراتژی را به عنوان مسیرهایی با جایگزین های مختلف برای رسیدن به اهداف و مقاصد توصیف می کنند.

 ۲-۹) تدوین استراتژی تکنولوژی

 مدیریت تکنولوژی زمانی موفق خواهد بود که میان استراتژی کسب و کار و استراتژی تکنولوژی، ارتباطی مناسب برقرار شود. استراتژی تکنولوژی، همانا بکارگیری، توسعه و نگهداری کلیت دانش و توانایی شرکت است. گرچه تکنولوژی عامل بسیار مهمی به شمار می‏رود، ولی به تنهایی برای تضمین موفقیت کسب و کار، کافی نیست. کسب و کار موفق، همانا یکپارچه سازی نوآوری تکنولوژی با تولید، بازاریابی،مالی و نیروی انسانی در راستای تحقق اهداف تعیین شده است. پورتر پیشنهاد می کند که در تدوین استراتژی تکنولوژی، مراحل زیر طی شود :

  • شناسایی تمامی تکنولوژی، تکنولوژی های فرعی و متمایز کننده زنجیره ارزشی .
  • شناسایی تکنولوژی های سایر صنایع یا تکنولوژی هایی که هنوز مراحل توسعه را می گذرانند و از این پتانسیل برخوردارند که در زنجیره ارزشی مورد استفاده قرار گیرند.
  • تعیین مسیر تغییرات تکنولوژی های کلیدی و تغییرات بالقوه تکنولوژی.
  • تعیین اینکه کدام تکنولوژی ها، بیشترین تأثیر را بر مزیت رقابتی و ساختار صنعت بر جای  می گذارند.
  • ارزیابی توانایی های نسبتی شرکت در تکنولوژی های مهم و هزینه بهبود آنها .
  • انتخاب استراتژی کلی رقابتی شرکت را تقویت کند.
  • باید استراتژی های تکنولوژی تمام واحدهای کسب و کار، در سطح بالای سازمان حمایت شوند.(کی احمدی،۱۳۸۷)

در جدول ۲-۲ ضرورت ارزیابی تکنولوژی در فرآیند برنامه ریزی در حوزه ممیزی تکنولوژی و فرآیند برنامه ریزی استراتژیک مورد بررسی قرار گرفته است .

ممیزی تکنولوژیفرآیند برنامه ریزی استراتژیک
شناسایی و ارزیابی  نقاط  قوت و ضعف تکنولوژیک سازمانتدوین استراتژی کلان
ارزیابی  توانمندی تکنولوژیک سازمان به منظور :

  • تعیین اولویت های سرمایه گذاری در زمینه تکنولوژی
  • انتخاب روش مناسی اکتساب تکنولوژی های منتخب
  • شناسایی تکنولوژی های منتخب برای واگذاری به شرکت
تدوین استراتژی تکنولوژی
مقایسه و اندازه گیری میزان پیشرفت و اثربخشی برنامه های استراتژیک       وضعیت بنگاه با وضعیت رقبا در یک تکنولوژی خاصپیاده سازی استراتژی در عمل

جدول ۲-۲ضرورت ارزیابی توانمندی تکنولوژی در فرآیند برنامه ریزی(سبط و شاه حسینی،۱۳۸۵)

۲-۱۰) معرفی مدل تحلیل  استراتژیک تکنولوژی

یکی از متداولترین انواع تحلیل های استراتژیک ، بر اساس ماتریس تحلیل توانمندی‏‏‏ ـ جذابیت تکنولوژی صورت می گیرد که این ماتریس توسط مشاورین بولتون ابداع گردیده است . این ماتریس که در نمودار ۲-۱ آمده است ، به نام ماتریس تلفیق بهینه فعالیتهای سازمان شناخته می شود ، چرا که می توان از آن برای اتخاذ تصمیمات بهتری در این زمینه استفاده کرد .

نمودار ۲-۲  ماتریس تلفیق بهینه فعالیتهای سازمان(سبط و شاه حسینی،۱۳۸۵)

توامندی سازمان در تکنولوژی عبارتست از مقدار تسلط سازمان به تکنولوژی مورد نظر و میزان پراکندگی این تسلط در سطح سازمان؛ جذابیت تکنولوژی برای سازمان عبارتست از نقش تکنولوژی مورد نظر در بهره وری فعالیتهای مهم و اثر تکنولوژی مورد نظر در تکنولوژی های دیگر . هریک از سلول های ماتریس ،تصمیم خاصی را می طلبد . قرار دادن شرکتها در یکی از دسته بندی های ماتریس ، در تعیین استراتژی لازم برای بهبود عملکرد آنها مفید است . منطق کسب و کار حکم می کند که اسب های جنگی تقویت شده و از نیروهای قدیمی استفاده کامل شود . از سربارها باید خلاص شد و از اهرمهای شکننده مراقبت شود تا بتوان آنها را به اسب های جنگی تبدیل کرد.Holt,k.,1992))

اما اتخاذ استراتژی مناسب و انجام اقدامات بعدی باید با توجه به تحلیل ها و مطالعات دقیق تر شامل تحلیل نقاط ضعف و قوت سازمان در زمینه تکنولوژی (تعیین توانمندی تکنولوژی ) و ارزیابی تهدید ها  و فرصت ها ناشی از تحولات تکنولوژی (تعیین جذابیت تکنولوژی ) صورت گیرد . تدوین استراتژی رقابتی مناسب ، متضمن حضور و موفقیت مستمر سازمان است . مدیریت باید بتواند مزیت خاص تکنولوژی اش را مشخص کرده و آن را بکار گیرد . انجام این کار مستلزم تکنولوژی محوری و توانمندی تکنولوژی سازمان ، شناخت نیازهای بازار و شرایط رقابت می باشد که از عوامل حیاتی به شمار می آیند .

 ۲-۱۱) مفهوم تکنولوژی

اغراق نیست اگر گفته شود که به تعداد صاحبان اندیشه درزمینه تکنولوژی می توان از تکنولوژی تعاریفی را ارائه کرد. البته این تعاریف از وجوه مشترک زیادی برخوردار هستند. اما در حالت کلی در تعاریف مربوط به تکنولوژی دو رویکرد متفاوت قابل تشخیص است:

  1. رویکردی که بین وجه انسانی و غیر انسانی تکنولوژی تفاوت قایل شده است و آنها را از هم مجزا می داند.
  2. رویکردی که تکنولوژی و انسان رابه صورت یک شبکه در ارتباط می بیند و نه به صورت دو موضوع حتی موازی ولی جدا از هم.

این دو رویکرد خود به خود ایجاد نشده اند و همراه با مسیر تحول سازمانها تحول یافته اند.زمانی به سازمان به عنوان یک ماشین نگاه می شد و این مبنای تفکری بود که توسط تیلور و فایول تحت عنوان مدیریت علمی مطرح شد و در این دیدگاه “سازمان خوب” سازمانی است که افراد وظایف مشخصی رادر قالب های مشخص انجام دهند و صرف نظر از آنکه علاقه ای به کار خود دارند یا نه، صرفا به عنوان جزئی از یک ماشین کار خود را انجام دهند. در هر صورت تفکر ماشینی باعث شد تا تکنولوژی نیز به عنوان یک ابزار فیزیکی و بیشتر به لحاظ جنبه سخت افزاری مورد توجه قرار گیرد.

با مطرح شد تئوری روابط انسانی توسط التون مایو در مطالعات هاتورن، نگرش به سازمان از ماشین به یک ارگانیسم و یا سیستم زنده تغییر کرد و در نتیجه نحوه نگرش به تکنولوژی هم تغییر نمود و به عنوان یک عامل پویای اثر گذار بر سازمان در نظر گرفته شده با ادامه تحول نگرش به سازمانها، تعریف تکنولوژی نیز تکامل یافت به طوری که این تعاریف به صورت یک طیف، در یک سوی آن تکنولوژی به مفهوم ساخته های فیزیکی و سوی دیگر آن تمام مباحث سازمان و رفتار سازمان را در بر می گیرد به گونه ای که تمام  مشکلات یک سازمان به تکنولوژی نسبت داده می شود. بنابراین، اینکه تکنولوژی چیست و چه می تواند بکند به این بستگی دارد که در کجای این طیف قرار داشته باشیم.(مستبصری،۱۳۸۴،۳۸)

سایر تعاریف در مورد مفوم تکنولوژی به قرار زیر می باشند که در ذیل ارائه می شود :

  1. تکنولوژی به مفهوم بکارگیری دانش علمی جهت حل مشکلات توسعه ای یک جامعه است .(OECD)
  2. تکنولوژی عبارت است از دانش مرتبط با محصول ، فرآیند و سازماندهی یک خط تولید که در خط تولید یک محصول و یا ارائه خدمات خاص قرار می گیرند.(Roseberg,1985)
  3. تکنولوژی به منزله تمامی دانش ها، محصولات ،فرآیندها ، ابزارها ،روشها و سیستم ها تعریف می شود که در خلق کالاها یا ارائه خدمات مورد استفاده قرار می گیرد .(خلیل ،۱۳۸۱)
  4. تکنولوژی به معنی شناخت فنون و مهارتهای فنی یا فن شناسی است در واقع تکنولوژی نه علم محض است و نه فن مطلق ، تکنولوژی کاربرد علم در حوزه فنون و مهارتهای کاربردی است . علم در برگیرنده دانش مربوط به “چراهاست” و تکنولوژی پاسخ مربوط به “چگونگی” روشها و مهارت های مربوط به کاربرد علم در قالب فنون و تکنیکها می باشد. (مهدوی ،۱۳۸۰)
  5. تکنولوژی ارائه دهنده توافق انسانها در قانون طبیعت و تراکم از زمان قبل با تفکر، که تکمیل آن سبب رفع نیازها و مطلوبیت یا ایفا کردن وظایف واقعی است.(Khalili,Li-Hua,2006)
  6. فناوری فرایندی است مشتمل بر دانش فنی، مهارتها، فرایندهای ساخت و تولید محصول یا ارائه خدمات.( سند ملی توسعه فناوری ایران،۱۳۷۸،۵)
  7. تکنولوژی بیانگر حوزه گسترده کاربرد هدفمند علوم فیزیکی،زیستی و رفتاری است. تکنولوژی کل قوله فنون (تکنیکها) و همچنین پزشکی،کشاورزی،حمل و نقل ، مدیریت و سایر زمینه ها را به انضمام سخت افزارها و نرم افزارهای موجود در آنها را شامل می شود. (Jantsh,1995)
  8. تکنولوژی چیزی فراتر از دانش تولید و فرآیندهای آن به شمار می رود. تکنولوژی آمیخته از دانش ، مهارت و توانایی فنی است که دارنده خود را قادر می سازد تا جهان طبیعت را تغییر دهد. تکنولوژی نوعی نگرش برخواسته از توانایی و تجربه است که ابزار، ماشین‏آلات،سخت افزارها ی تولیدی ، وسیله تغییر نگرش فوق به شمار می روند. (Betz,2003 )
  9. طارق خلیل تکنولوژی را بعنوان همه دانشها ، محصولات ، فرآیندها ، ابزار ها ، روشها و سیستمهایی است که در ایجاد کالا و خدمات بکار می روند می شناسند و تکنولوژی را راهی که با آن کارها انجام می گیرد و چگونگی رسیدن به هدف تعریف می نماید.(Khalili,2002,2)
  10. یونیدو تکنولوژی را کاربرد علوم در صنایع با استفاده از رویه ها و مطالعات منظم و جهت دار می داند (توکلی ،۱۳۷۹)

به طور خلاصه تکنولوژی سیستمی است که ورودی ها را به محصولات یا خدمات تبدیل می کند که یا مصرفی است یا صرف خواسته های نیازمندیهای انسانها می شود و یا بصورت بازخورد صرف ارتقاء اجزاءکل سیستم تکنولوژی می شود. شکل ۲-۲ بیانگر این واقعیت است .(فقهی فرهمند،۱۳۸۳،۸۶)

 

شکل ۲-۳ اجزای اصلی سیستم تکنولوژی.(فقهی فرهمند،۱۳۸۳، ۸۷)

بی تردید میتوان این تعاریف را همچنان ادامه داد و واضح است که ارائه تعریفی که مورد قبول همگان قرار گرفته و بتوان از آن در تمام زمینه ها استفاده کرد عملی نیست و هیچ نویسنده و صاحب نظری نیز ادعا نکرده است که تعریف او مناسب ترین و بی عیب و نقص ترین تعریف است، بلکه تمامی آنها اذعان دارند که تعریف ارائه شده با توجه به موضوع تحقیق و یا زاویه دید آنها به تکنولوژی ارائه شده است.

۲-۱۲) مدیریت تکنولوژی

مدیریت‏تکنولوژی یک مبحث بین‌رشته‌ای است که علوم، مهندسی، و مدیریت را به‌هم پیوند می‌زند. از دیدگاه مدیریت تکنولوژی، تکنولوژی اصلی‌ترین عامل تولید ثروت است و ثروت چیزی بیشتر از پول است که می‌تواند عواملی همچون ارتقاء دانش، سرمایه‌ی فکری، استفاده‌ی موثر از منابع، حفظ منابع طبیعی و سایر عوامل موثر در ارتقاء استاندارد و کیفیت زندگی را شامل شود.

 مدیریت تکنولوژی، در واقع مدیریت سیستمی است که خلق، کسب، و به‌کارگیری تکنولوژی را ممکن می‌سازد و شامل مسئولیتی است که این فعالیتها را در راستای خدمت به بشر و برآورده ساختن نیازهای مشتری قرار می‌دهد. تحقیق، اختراع، و توسعه، اساسی‌ترین مولفه‌های خلق تکنولوژی‏ و وقوع پیشرفت‌های تکنولوژیک هستند.

۲-۱۲-۱)  تعاریف مدیریت تکنولوژی

” Edsomwan”  معتقد است مدیریت تکنولوژی ، فرآیند به هم پیوسته ای است که هم مدیریت و هم کارکنان را با هدف نهایی نوآوری ، طراحی ، توسعه ، تولید ، انتقال ، معرفی و کاربرد انواع تکنولوژی در محیط کار برای بهبود بهره وری ، ایجاد برتری در جامعه، بهبود کیفیت زندگی و شرایط کاری در گیر می کند. (فقهی فرهمند ،۱۳۸۳)

در سال ۱۹۸۷ گزارش کارگاه هیات تحقیقات ملی آمریکا بیان داشت :

مدیریت تکنولوژی رقابت مخفی است که سبب ایجاد فاصله بین دانش و تجربه در علوم ، مهندسی و مدیریت کسب و کار می شود .

مدیریت تکنولوژی زمینه ارتباطات مهندسی ، علوم و مدیریت جهت طرح ریزی ، توسعه ، اجرا ، توانایی های تکنولوژیکی برای تدوین اهداف عملیاتی و استراتژیک در سازمانها است . در این کارگاه که سبب ایجاد دانش مدیریت تکنولوژی می شود بیان شد که به قرار زیر است :

  • یکپارچه کردن تکنولوژی در اهداف استراتژیک در سازمان
  • رسیدن به تکنولوژی ها برتر و کارا .
  • ارزیابی تکنولوژی های کارا .
  • دستیابی به روش انتقال تکنولوژی برتر.
  • مدیریت پروژه های بزرگ ، مجموعه ای و بین رشته ای یا درون سازمان.
  • مدیریت تکنولوژی در درون سازمان.(Khalili,Li-Hua,2006)

۲-۱۲-۲) مدیریت تکنولوژی و عناصر آن

مدیریت تکنولوژی یک عمل و فرآیندی ضروری مهم و پیوسته ای است در  تجارت و اصول فنی  برنامه ریزی ، توسعه،اعمال قابلیت تکنولوژیک برای تولید محصولات و خدمات است .

گروه مدیرت تکنولوژی در سال ۱۹۸۶ مدیریت تکنولوژی را چنین تعریف کرد : مدیریت تکنولوژی اصول مهندسی ، علوم و مدیریت را به منظور برنامه‏ریزی ، توسعه و تحقق قابلیتهای تکنولوژیک با یکدیگر مرتبط می سازد تا یک سازمان بتواند هدفهای استراتژیک عملیاتی خود را شکل داده و تحقق گرداند.

آقای سامانت ضمن تشریح عناصر اصلی شکل دهنده سیکل زندگی تکنولوژی بر این باور است که مدیریت تکنولوژی یک امر مقطعی نبوده و بلکه فرآیندی است مستمر که در بر گیرنده پنج عنصر مختلف به شرح زیر می باشد :

  1. آگاهی نسبت به تکنولوژی.
  2. تحصیل تکنولوژی چه از طریق تولید داخلی و چه از طریق انتقال.
  3. تطبیق.
  4. تکامل و پیشرفت تکنولوژی.
  5. از رده خارج کردن تکنولوژی.

آقای فردریک بیتز یک فرآیند منطقی چرخه ای برای مدیریت تکنولوژی ارائه می دهد که شامل پنج مرحله اساسی به شرح زیر است :

  1. پیش بینی یا انتظار تکنولوژی.
  2. فراگیری یا اکتساب تکنولوژی.
  3. اجزاء تکنولوژی.
  4. بهره برداری تکنولوژی.
  5. محرکات تکنولوژی.(بهرام کرکوندی ، ۱۳۷۶)

۲-۱۳) مدیریت تکنولوژی در سطح بنگاه

شورای تحقیقات ملی آمریکا ، مدیریت تکنولوژی را چنین تعریف کرده است: “یک حوزه‌ی بین‌رشته‌ای که با طرح‌ریزی،توسعه و پیاده‌سازی توانمندی‌های تکنولوژیک برای شکل دادن و تحقق اهداف استراتژیک و عملیاتی یک سازمان سروکار داردمدیریت تکنولوژی به این دلیل یک حوزه‌ی بین‌رشته‌ای محسوب می‌شود که دانش حاصل از رشته‌های علوم، مهندسی و مدیریت اجرایی را ترکیب می‌کند.  مدیریت تکنولوژی بر بسیاری از اجزاء کارکردی سازمان همچون تحقیق و توسعه، طراحی، تولید، بازاریابی، مالی، پرسنلی، و اطلاع‌رسانی تأثیر می‌گذارد. گستره‌ی آن، هم مقولات استراتژیک و هم مقولات عملیاتی سازمان را شامل می‌شود. ابعاد عملیاتی با فعالیت‌های روزمره‌ی سازمان سروکار دارند و ابعاد استراتژیک بر موضوعات بلندمدت متمرکز هستند. سازمان باید به هر دو بعد توجه داشته باشد

۲-۱۴) مدیریت تکنولوژی در سطح ملی یا دولتی

از دیدگاه کلان، مدیریت تکنولوژی به تعریف کلی‌تری همچون تعریف زیر نیاز دارد
“حوزه‌ای از دانش که با تعیین و اجرای سیاست‌های لازم برای توسعه و به‌کارگیری تکنولوژی، و طبیعت سروکار دارد و هدف آن، ترغیب نوآوری، ایجاد رشد اقتصادی، و رواج کاربرد مسوولانه‌ی تکنولوژی برای رفاه بشر است”.مدیریت تکنولوژی در سطح ملی بیشتر بر نقش سیاست‌های عمومی در پیشبرد علم و تکنولوژی متمرکز است و تأثیرات کلی تکنولوژی بر جامعه ـ و به‌ویژه نقش آن در توسعه‌ی اقتصادی پایدار، را مورد بحث قرار می‌دهد. مدیریت تکنولوژی در سطح ملی مقولاتی همچون تأثیر تحولات تکنولوژیک بر مردم، نیازهای آموزشی آنان در ارتباط با تکنولوژی، تأثیر تکنولوژی بر سلامتی و ایمنی، و پیامدهای زیست محیطی تکنولوژی را در برمی‌گیرد. سیاست‌های تکنولوژی در سطح دولت و سازمان در واقع چارچوبی برای استفاده از تغییرات تکنولوژیک در جهت منافع جامعه و کارکنان سازمان هستند

۲-۱۵) اجزاء تکنولوژی

مرکب از اجزا پویایی است که در ترکیب مناسب دارای تاثیر همزمان و متقابل بر یکدیگر هستند و استفاده موثر از اجزاء مستلزم ایجاد شرایط لازم می باشد.(طیبا،۱۳۸۳،۱۱-۹)

به هر حال باید توجه داشت که تکنولوژی به عنوان یک مجموعه از اجزایی اساسی تشکیل می شود که این مجموعه را در کمیت و تمامیت خود می توان به چهار مجموعه زیر تفکیک نمود :

  1. فن افزار Technoware

تکنولوژی متجسم در اشیاء گوناگون مورد استفاده در تولید کالاها و خدمات را مانند ابزار آلات ، تجهیزات ، ماشین آلات ، تاسیسأت ، تسهیلات فیزیکی و سخت افزارهایی از این دست فن افزار نام دارد گاهی به جای اصطلاح “Object-Embodied Technology” را بکار می برند.

  1. انسان افزار Humanware

تکنولوژی تجسم یافته در انسانها مانند کارگران،کارمندان ، تکنسین ها ، مهندسان، دانشمندان،مدیران و… که در تدوین ، تکمیل، کاربرد و توسعه خود تکنولوژی بکار می رود یعنی تجربیات ، مهارتها ، دانش ، خرد ،خلاقیت و نمودهای ذهنی از اینگونه را انسان افزارمی‏گویند گاهی به جای این  اصطلاح  “Human-Embodied Technology” را بکار می برند.

  1. اطلاعات افزار (Infoware)

تکنولوژی تجسم یافته در اطلاعات ، اسناد و مدارک گوناگون مورد نیاز جهت کاربرد آن تکنولوژی در تولید کالاها و خدمات را از قبیل : شرح فرآیندها ، رویه ها ، نظریات ، مشاهدات ، دستور العمل ها و مجموعه نرم افزارهای از این دسته اطلاعات افزار نام دارد گاهی به جای این واژه و اصطلاح  “Document-Embodied Technology” را بکار می برند.

  1. سازمان افزار (Framework/Orgaware)

شامل روشهای مدیریتی و نظامهای سازمانی ، قدرت رهبری و ایجاد انگیزش ، بهینه سازی تصمیم  گیریها ، مسئولیت پذیری و سرانجام تعهد نسبت به اهداف سازمانی است . تکنولوژی تجسم یافته در نهادها از کارگاه گرفته تا آزمایشگاهها ، مجتمع ها و… که در تکوین ، تکمیل ، کاربرد و توسعه تکنولوژی بکار می رود سازمان افزار نام دارد . کلیه روشها ، عملیات سازماندهی و مدیریت ، چارچوبهای سازمانی ، سایر نظامها و روشها برای اداره نهادهای در گیر در فعالیتهای تکنولوژیکی را می توان د رمحدوده آن قرار داد . گاهی به جای واژه سازمان افزار معادل آن یعنی “Institution-Embodied Technology” را بکار می برند  که در واقع آن هماهنگ کننده اجزای دیگر است. (فقهی فرهمند ،۱۳۸۳،۸۶)

اجزاء تکنولوژیک متعارف که داده ها را به ستانده های قابل ارائه در بازار تبدیل می نمایند عبارتند از : امکانات فیزیکی و جسمانی (مثل ابزارآلات ، تجهیزات ، ماشین آلات ، ساختار ها  که اصطلاحا ً  « فن افزار » نامیده می شوند) که قابلیت ها و قدرت فیزیکی انسان را در عملیات تبدیل تشدید         می نمایند،قابلیت های انسانی و فردی (مثل مهارت ها، تخصص، ابتکار  که اصطلاحا ً« انسان‏افزار » نامیده می شود ) و استفاده از امکانات موجود را ممکن می سازد ، اطلاعات مستند و ثبت شده (مثل پارامترهای طراحی ، مشخصات ، دستور  عمل ها و راهنماها  که اصطلاحاً ، اطلاعات افزار نامیده  می‏شود . که یادگیری سریع و صرفه جویی در منابع و زمان را امکان پذیر می نمایند و چارچوب های سازمانی موجود در نهادها (مثل روش ها ، ارتباطات ، عملکردها  که اصطلاحا ً سازمان  افزار نامیده می شود ) و فعالیت را جهت دستیابی به نتایج مورد نظر هماهنگی می نمایند.

تعبیر دیگر از اجزاء فناوری معتقد به قابل توصیف بودن چهار جزء فناوری می باشد که به شرح ذیل می باشند:

  • سخت افزار(Hard-Ware) که عبارت است از اجزاء تشکیل دهنده فیزیکی/ منطقی برای تحقق اهداف، در اینجا مقصود از عبارت فیزیکی/منطقی دلالت بر انتخاب ابزارها، تسهیلات، تجهیزات. ماشین آلات وچیدن منطقی آنها دارد.
  • نرم افزار(Software) که عبارت است از مجموعه ای از اصول و قواعد ، خطوط راهنما و الگوریتمهای لازم برای استفاده از سخت افزار.
  • مغز افزار(Brain-ware) که بر چگونگی کاربرد، توصیه و به کارگیری سخت افزار، آگاهی از چیستی و چرایی فناوری دارد.
  • شبکه حامی[۲۳](TNS)

زلنی معتقد است «هر فناوری در درون یک شبکه پیچیده از روابط فیزیکی، اطلاعاتی، اجتماعی و اقتصادی که استفاده صحیح و درست آن را حمایت کرده و آن فناوری رادر جهت اهداف جزیی و کلی بیان شده از سوی سازمان به پیش می برد» او این شبکه پیچیده را شبکه حمایتی فناوری(TNS) می نامند. همچنین حمید نوری نیز معتقد است که برای استفاده از فناوری به یک محیط جزیی احتیاج است که بتوان از فناوری به خوبی استفاده کرد. مثلا برای استفاده از آدمک آهنی(Robot) نیاز است کارگران را آموزش داد، استفاده از فناوری جدید نیاز به تغییراتی در تشکیلات و سازماندهی را الزامی می کند تا استفاده از فناوری امکان پذیر گردد. تمام این موارد جنبی را که در استفاده و کاربرد بهتر و درست تر از فناوری اثر می گذارند می توان تحت نام شبکه حمایت از فناوری خلاصه کرد. شبکه حمایتی فناوری مرکب از ساختار مورد نیاز سازمانی، اداری و فرهنگی، قوانین کار، مهارت های مورد لزوم، محتوای کار، قرارداد رسمی و غیر رسمی محل کار، سیستم های استاندارد و اندازه گیری فرهنگ و یک مدیریت الگوی سازمانی و غیره می باشد. ارتباط بین مولفه های مطرح شده در فوق در شکل ۲-۳ به تصویر کشیده شده است.

شکل۲-۴ ارتباط بین مولفه های فناوری

عناصر چهار گانه فناوری بر یکدیگر اثر گذاری متقابل دارند و اثر گذاری متقابل پیشرفت متناسب و مستمر این عناصر، توسعه فناوری را ایجاد می کند. هر چند فن افزار به مثابه قلب سیستم صنعتی محسوب می شود. ولی اگر توانایی استفاده از آن به حد کافی وجود نداشته باشد، بی فایده خواهد بود. نصب، بهره برداری و توسعه ابزارها و ماشین آلات از طریق توانایی ها ( انسان افزار) و با استفاده از اطلاعات اندوخته شده در طول زمان شکل می گیرد. با گسترش میزان پیچیدگی امکانات ( فن افزار) میزان پیچیدگی توانایی ها (انسان افزار) و اطلاعات افزار مورد نیاز نیز افزایش می یابد. هر چند توانایی ها و اطلاعات نقش کلیدی در انجام عملیات صنعتی دارند. اما کیفیت و چگونگی فرایند تبدیل داده به ستانده، به نحوه هدایت و مدیریت سازمان افزار وابسته است. سازماندهی و مدیریت اطلاعات، توانایی ها و تجهیزات هر فعالیت صنعتی را هماهنگ می کند تا تبدیل مطلوب عوامل تولید به کالاها و خدمات تحقق یابد.( سند ملی توسعه فناوری در ایران،۱۳۷۸،۴۳)

۲-۱۶) درجات پیچیدگی اجزا تکنولوژی

روند پیشرفتهای علمی یا شناخت چرائی ها و تاثیر آن بر فناوری یا شناخت چگونگی ها سبب شده است که روز به روز بر پیچیدگی[۲۴] تکنولوژی و اجزاء آن افزوده شود. اگر چه امروز با فشار یک کلید، دستگاه عظیمی به حرکت در می آید ولی در آن سوی نمای ساده، جریانات پیچیده تکنولوژی با نظمی خاص در  هم آمیخته است. شکل ۲-۵ نمونه ای از مراتب پیچیدگی در چهار جزء فناوری را نشان می دهد.(طیبا،۱۳۸۳،۱۳)

شکل ۲-۵ درجه پیچیدگی چهار جزء فناوری در فرایند تولید

۲-۱۷) مفهوم و تعریف انتقال تکنولوژی

انتقال تکنولوژی فرآیند یا زنجیره ای منظم از فعالیت های هدفمند است که از طریق آن مجموعه عناصر تکنولوژی در مکانی به جز مکان اولیه ایجاد تکنولوژی به کار گرفته شود. انتقال تکنولوژی به عنوان یک داد و ستد در صورتی به طور کامل تحقق می یابد که همه این عناصر انتقال یابند و به طور بهینه مورد استفاده قرار گیرند

انتقال تکنولوژی فرآیندی است که از طریق آن تکنولوژی از خاستگاه و محل آفرینش خود به منظور تولید فرآورده ها و پایه ای برخلق تکنولوژی های تازه، به دیگر دیارها راه می یابد. این فرآیند گامهای مختلف انتخاب، کسب، انطباق، جذب، کاربرد، اشاعه و توسعه تکنولوژی دریافتی را در بردارد.

در تعاریف مختلف، از انتقال تکنولوژی به عنوان یک یاد شده است بنابراین لازم است برای مدیریت بهینه آن و  فرآیند دستیابی به نتایج بهتر، علاوه برآماده سازی زیرساخت های موجود، درک صحیح و کاملی از کلیه مراحل این فرآیند داشته و با دقت زیادی برای آن برنام هریزی کنیم؛ چه بسا ناقص اجرا کردن یا عدم توجه کامل به همه مراحل این فرآیند، منجر به انتقال ناموفق تکنولوژی و شکست برنامه های سازمان یا کشور شود..(عزیزی و همکاران،۱۳۸۶)

در این تعریف انتقال تکنولوژی زنجیره به هم پیوسته فعالیتهای هدفداری است که طی آن مجموعه مولفه های تکنولوژی در مکانی به جز محل اولیه به وجود آمدنش درکاربرد هرچه گسترده تر مورد بهره برداری قرار می گیرد.

بنابراین تعریف سازمان ملل ، انتقال تکنولوژی عبارتست از وارد نمودن عوامل تکنولوژیک خاص از کشورهای توسعه یافته به کشورهای درحال توسعه تا این کشورها راقادر به تهیه و به کارگیری ابزارهای تولیدی جدید و گسترش و توسعه ابزارهای موجودسازد.

دستیابی به تکنولوژی در بنگاههای تولیدی تنها از طریق انتقال تکنولوژی امکان پذیراست ، چه انتقال عمودی و چه انتقال افقی .

در انتقال عمودی یا انتقال تحقیق و توسعه ، اطلاعات فنی و یافته های تحقیقات کاربردی به مرحله توسعه و طراحی مهندسی انتقال یافته و سپس با تجاری شدن تکنولوژی به فرایند تولید وارد می شود.

در انتقال افقی ، تکنولوژی از یک سطح توانمندی در کشور یا شرکت دیگر به همان سطح توانمندی در محل دیگری منتقل می شود. در این حالت هرچه سطح گیرنده تکنولوژی بالاتر باشد هزینه انتقال تکنولوژی کاهش می یابد و جذب آن به صورت موثرتری انجام می شود. در جدول۲-۱ ماهیت و مفهوم انتقال تکنولوژی در هر سطح وهزینه آن در مقایسه با سطوح دیگر مشخص شده است .

جدول ۲-۳- مقایسه مفهوم و هزینه انتقال تکنولوژی در سطوح توانایی تکنولوژی

هزینه انتقال تکنولوژیمفهوم انتقال تکنولوژیماهیت فعالیت پژوهشیسطح
بسیار پایینانتقال دانشپژوهشیتحقیقات کاربردی
پایینانتقال دانشتحقیق و توسعهتحقیقات توسعه ای
مناسبانتقال تواناییفعالیتهای مهندسیمهندسی طراحی
قابل قبولانتقال تواناییفعالیتهای مهندسیمهندسی ساخت
بالاانتقال ماشینمدیریتتولید
بسیار بالاانتقال محصولتجارتمحصول

در این تعریف انتقال تکنولوژی زنجیره به هم پیوسته فعالیتهای هدفداری است که طی آن مجموعه مولفه های تکنولوژی در مکانی به جز محل اولیه به وجود آمدنش درکاربرد هرچه گسترده تر مورد بهره برداری قرار می گیرد.

بنابراین تعریف سازمان ملل ، انتقال تکنولوژی عبارتست از وارد نمودن عوامل تکنولوژیک خاص از کشورهای توسعه یافته به کشورهای درحال توسعه تا این کشورها راقادر به تهیه و به کارگیری ابزارهای تولیدی جدید و گسترش و توسعه ابزارهای موجودسازد.

۲-۱۸) روش انتقال تکنولوژی 

منظور از روش انتقال تکنولوژی ، مجموعه ای از فعالیتهای ازپیش تعریف شده ای است که طی آن تکنولوژی موردنیاز دراختیار متقاضی قرار می گیرد.

روشهای انتقال تکنولوژی ، بسته به نوع تکنولوژی و شرایط گیرنده و دهنده آن متفاوت و در برخی موارد بسیار متنوع است . درمیان کتابها و مقالات نوشته شده درمورداین موضوع ، می توان به طبقه بندیهای مختلفی نظیر تقسیم آن به روشهای مستقیم وغیرمستقیم ، درونی و برونی ، رسمی و غیررسمی ، تجاری و غیرتجاری ، بسته بندی شده و غیربسته بندی شده ، تجسم و غیرتجسم یافته اشاره کرد. روش های انتقال تکنولوژی از قرار زیر می باشند

۲-۱۸-۱)   انتقال تکنولوژی به صورت  رسمی

  • لیسـانــس:

یک شرکت امتیاز تولید خاصی را از شرکت دیگری دریافت می کند . روشی معمول برای کشورهای جهان سوم برای صنعتی شدن (جایگزینی واردات)و نیزبرای کشورهای پیشرفته در مورد تکنولوژیهای نوظهور (توسعه رقابت پذیری) ، در صورت عدم تسلط مذاکره کنندگان پرهزینه  می باشد ومعمولا  مبلغی به عنوان حق امتیاز (معادل ۱۰۰ واحد قیمت محصول)، و یا  به عنوان تولید هر محصول (حداکثر ۳ درصد قیمت محصول) ، در نظر گرفته می شود .شامل قرارداد لیسانس اختراع – دانش فنی – علامت تجاری –کپی رایت می باشد.

  • اخذ

یک شرکت از شرکت دیگری انتقال تکنولوژی موردنیاز خود را اخذ می کند

  • اخذ از طریق آموزش

یک شرکت، متخصصانی را تحت شرایط فنی ویژه استخدام می نماید و یا از شرکت کوچکتر دیگری می خواهد تا نیروهای متخصص را در اختیار وی بگذارد.

  • کسب و ادغــام :

  یک شرکت با شرکت دارنده تکنولوژی دیگری ادغام می شود و شرکت جدیدی از ترکیب دو شرکت قبلی به وجود می آید .

  • سهام اقلیت :

         یک شرکت بخشی از سهام شرکت عرضه کننده تکنولوژی را می خرد اما در مدیریت آن نقشی ندارد.

  • سرمایه گذاری مشترک

 روی موضوع های مورد علاقه دو طرف تشکیل می گردد وعمدتا” برای آشنایی به تکنولوژیهای دو طرف به صورت انتقال مستقیم و غیر مستقیم می باشد .

بازار هدف از الزمات کار است که پس از مطالعه اولیه و تائید انجام می شود .بهترین روش انتقال تکنولوژی است .در صورت وجود ریسک، سرمایه گذاری خارجی درصد کم و در صورت عدم ریسک طرف خارجی (۵۱ درصد به ۴۹ درصد) از قرار داد را متحمل می شود .

  • روش خرید کل کارخانه

در مواقعی که قرارداد آماده بهره برداری است صورت می گیرد

  • خدمات مهندسی
    خدمات مهندسی به آن دسته از کارهای فنی اطلاق می­شود که در جهت ایجاد یک پروژه صنعتی و تولیدی به­کار آید. معمولاً این خدمات توسط موسسات مهندسی باتجربه در امر موردنظر و یا فروشندگان ماشین­آلات ارائه می‌شود.
  • قرارداد تحقیق و توسعه :

         یک شرکت هزینه انجام پروژه های پژوهشی را در مرکز دانشگاهی و تحقیقاتی برعهده می گیرد تا تکنولوژی خاصی توسعه یابد .

  • معامله مشترک :

         دو شرکت مختلف جهت نوآوری تکنولوژی شرکت سومی را به وجود می آورنـد و در سود و زیـان شرکـت سـوم شریـک می شوند  .

  • قراردادخدمات فنی:

کمک­های فنی عموماً خدمات و اطلاعات فنی و مدیریتی (صنعتی) است که در تولید وساخت محصول یا مواد، مورد نیاز باشد. معمولاً این خدمات از طرف واحدهای تولیدی که دارای تجارب لازم و کافی در این زمینه باشند ارائه می­شود.

در پروژه صنعتی و تولیدی کمکهای فنی عمدتاً شامل خدمات زیر است:

  • کمک در انتخاب تکنولوژی و روش ساخت و آزمایش کارخانه.
  • تهیه صورت مشخصات فنی ماشین­آلات و تجهیزات.
  • تهیه مشخصات محصول.
  • همکاری در مقایسه پیشنهادهای خرید ماشین­آلات.
  • همکاری در تهیه و خرید قطعات نیم‌ساخت و لوازم و مواد کمکی.
  • همکاری در تهیه مشخصات مواد اولیه و منابع تأمین آنها.
  • خدمات در رابطه با انجام آزمایشها و تحقیقات مواد اولیه و محصول.
  • نظارت بر عملیات نصب و راه­اندازی کارخانه.
  • خدمات در مورد تصحیح و تغییر روشهای تولیدی.
  • خدمات مدیریتی در حین راه­اندازی و بهره­برداری.
  • همکاری فنی:

       دو شرکت توانایی های تکنولوژیک خود را جهت رسیدن به محصولی جدیدتر به اشتراک می گذارند .

  • تحقیق و توسعه مشترک :

         دو شرکت در زمینه تکنولوژی خاصی اقدام به تحقیق و توسعه می کنند .

  • قرارداد تحقیق و توسعه:

         یک شرکت هزینه انجام پروژه های پژوهشی را در مرکز دانشگاهی و تحقیقاتی برعهده می گیرد تا تکنولوژی خاصی توسعه یابد .

  • سرمایه گذاری در پژوهش:

         یک شرکت در زمینه پژوهش جهت خلق تکنولوژی جدید در مراکز پژوهشی سرمایه گذاری می کند .

  • کنسرسیوم:

تعدادی شرکت و موسسه عمومی جهت دستیابی به هدف خاصی در زمینه نوآوری تکنولوژیکی با یکدیگر همکـاری مـی نمایند ولی سهامی بین آنها رد و بدل نمی شود.

  • شکبه سازی :

         یک شرکت شبکه ارتباطی با اشخاص و شرکتهای دیگر ایجاد می کند تا بتواند همواره در جریان نوآوریهای فنی و تکنیکی باشد .

۱۸) استفاده از سازندگان بیرونی :

         یک شرکت فعالیتهای فنی را به خارج از خود انتقال می دهد و تنها محصول مورد نیاز را دریافت می کند .

  • Spin Off

         شرکت هایی که در کنار مراکز تحقیقاتی و یا دانشگاه ایجاد می شوند و نوآوری تکنولوژی آنها را تجاری می کنند .

  • سرمایه گذاری مستقیم خارجی

سرمایه گذاری خارجی به صورت درصدی داخلی و خارجی انجام می شود موضوع مورد نظر سرمایه گذاری، توسط خارجی ها در چارچوب سیاستهای انتخاب شده انجام می شود .سیستم های مدیریتی، برنامه ریزی مواد، تکنولوژیهای تولیدی، بازاریابی، خدمات پس از فروش از آوردههای سرمایه گذاری خارجی می باشند.

  • مدل پارکهای علمی – آموزشی:

در این مدل امکاناتی برای متخصصان، جهت ایجاد شرکت فراهم می شود. این کمپانی ها اغلب توسط پرسنلی که آزمایشگاهها را ترک می کنند ایجاد می‌شود‌.

  • مدل فرت:

این مدل در انگلستان به کار گرفته می‌شود و ناظر بر افرادی است که از ناحیه چندین شرکت یا کنسرسیوم نمایندگی دارند که در آزمایشگاههای دولتی به جستجوی تکنولوژی بپردازند.

  • قراردادهای فرعی و دست دوم :
    این روش می تواند به انواع مختلف انجام شود.
  • گرفتن بخشی از کار از انتقال دهنده (داخلی سازی).
  • گرفتن کار از کمپانی های معتبر در صورتی که در شبکه آنها قرار بگیریم (فعالیتهای تخصصی).
  • گرفتن کار و دادن به بخشهای مختلف اگر قسمت مهندسی قوی داشته باشیم.
  • قراردادهای بیع متقابل

در این روش عرضه کننده تکنولوژی موافقت می کند که امکانات تولیدی برای متقاضی فراهم کند و در آینده از محصولات تولیدشده وی بعنوان بازپرداخت اصل وسود سرمایه گذاری خود ، خریداری می کند.

 مهمترین مشوق و انگیزه عرضه کننده تکنولوژی در وارد شدن در قرارداد بیع متقابل ، استفاده و بهره برداری از منابع طبیعی و انسانی ارزان در کشور دریافت کننده تکنولوژی است.  مهمترین انگیزه برای دریافت کننده تکنولوژی ، انتقال تکنولوژی صنعتی و بهره‌برداری حداکثر از منابع طبیعی و انسانی در کشورش است .

  • اتحاد استراتژیک

دو شرکت تواناییهای تکنولوژیک خود را در جهت رسیدن به محصولی جدیدتر به اشتراک می گذارند.
همکاری استراتژیک عبارت است از فرآیند تشخیص شکاف در تکنولوژی­های بومی با جستجو برای یافتن تکنولوژی­های پرکننده و سپس درگیر کردن صاحبان آن تکنولوژی در مشارکتی که نتیجه آن انتقال تکنولوژی به کشور باشد. کشورهای تازه صنعتی شده­ای مثل کره، همانند کشورهای پیشرفته صنعتی، اکنون در جستجوی مکملهای تکنولوژی بومی خود هستند و برای این منظور هر مشوقی را که لازم باشد فراهم می­کنند تا صاحبان خارجی تکنولوژی را به این نوع همکاری­ها بکشانند.

۲-۱۸-۲) انتقال تکنولوژی به صورت غیر رسمی

  • استخدام پرسنل فنی و علمی
  • خرید و واردات ماشین آلات و دریافت کمکهای فنی به وسیله سازندگان اصلی ماشین آلات
  • مهندسی معکوس معمولا زمانی انجام می پذیرد که شرکتهای چند ملیتی و یا کشور عرضه کننده تکنولوژی از انتقال حق امتیاز تکنولوژیهای پیشرفته به کشورهای در حال توسعه امتناع می ورزند.
  • عزام نیرو به خارج، برای آموزش و کسب تجربیات عملی
  • برگزاری کنفرانسها و نمایشگاههای کتاب، انتشارات مقالات و نمایشگاههای بین المللی و تجاری، صنعتی

میزان اهمیت و درجه تاثیرپذیری هریک از این روشهای انتقال تکنولوژی به عواملی چون ماهیت تکنولوژی موردنیاز و توانایی ظرفیت کشور گیرنده تکنولوژی برای یادگیری و جذب دانش فنی تکنولوژیک بستگی دارد. انتخاب روش انتقال همچنین هزینه ها وفوائد تکنولوژی انتقال یافته را مشخص می کند. به عبارت دیگر، تعیین روش انتقال بخصوص در نتیجه تمایل عرضه کننده تکنولوژی به عرضه آن به فرم بخصوص و نیزتمایل و توانایی گیرنده تکنولوژی در اکتساب و جذب آن صورت می پذیرد. بنابراین به طورکلی روشهای گوناگون انتقال تکنولوژی را می توان به وسیله بعضی از عوامل مهم مانند اهداف انتقال دهنده و گیرنده تکنولوژی ، سطح توانائیهای مدیریتی و ظرفیتهای تکنولوژیک کشور گیرنده ، اندازه بازار دردسترس و سرعت تحولات تکنولوژی مشخص کرد. پس لازم است که در انتخاب روش انتقال تکنولوژی نهایت دقت را به عمل آورد تا ازبه وجود آوردن اثرات نامطلوب جانبی نظیر کسری تراز تجاری و وابستگی تکنولوژیک چنین انتخابی جلوگیری شود. درصورتی که حداقل آمادگی تکنولوژی در کشور یا بنگاه نیازمند تکنولوژی وجودداشته باشد می توان با استفاده از تجارب مهندسان و متخصصان توانمند در عرصه موردنیاز، به تکنولوژی دست یافت . تحولات جهانی امکان استفاده از این روش راافزایش داده است . به عنوان مثال پس از فروپاشی شوروی سابق حدود چهارمیلیون متخصص و دانشمند برجسته با بحران بیکاری روبرو شده اند که حاضرند با شرایط بسیارمناسبی در سایر کشورها ازجمله ایران کار کنند.

در اروپا نیز چنین موقعیتهایی وجود دارد ازجمله روند روبه افزایش بیکاری درفرانسه و وجود افراد صاحب تجربه در کانون بازنشستگان آنها زمینه مناسبی برای استفاده از متخصصان است . حتی در شرایط عادی نیز می توان با به خدمت گرفتن مشاوران مناسب به فوت وفنهای نهفته برای عرضه محصول “در نوع محصول / در فرایند تولید/ درنسبتهای مواداولیه و غیره ” دست یافت .
برای استفاده از این روش آمادگی و انگیزه و علاقه متقاضی به کسب تکنولوژی ضروری است و با وجود این شرایط می توان با هزینه بسیار پایین تری نسبت به سایرروشهای انتقال تکنولوژی ، تکنولوژی را کسب کرد.

۲-۱۸-۳) فرایند انتقال تکنولوژی 

انتقال تکنولوژی فرایند پیچیده و دشواری است و بدون مطالعه و بررسی لازم نه تنهامفید نیست بلکه ممکن است علاوه بر هدررفتن سرمایه و زمان ، به تضعیف تکنولوژی ملی هم بیانجامد.
فرایند انتقال تکنولوژی دارای مراحل گوناگون و پیوسته ای است که آنها را می توان به سه بخش عمده تقسیم کرد:

  • انتخاب و کسب تکنولوژی
  • انطباق ، کاربرد و جذب تکنولوژی
  • توسعه و انتشار تکنولوژی .

۲-۱۸-۳)ئنظریه توسعه و انتقال تکنولوژی

در فرضیه کلی مربوط به استراتژی انتقال ،مراحل طبیعی توسعه در عبور از جامعه سنتی به سمت جامعه پیشرفته و جدید با استفاده از ابزار تکنولوژی لازم در جامعه انتقالی یا ضرورت بکارگیری استراتژی انتقال در توسعه،که بویژه در کشورهای در حال رشد مانند ایران الزامی و اجتناب ناپذیر است.مورد بحث و بررسی به شرح شکل شماره ۲-۱ است

شکل ۲-۱-تکنولوژی ابزار کار

استنتاج از مفهوم توسعه،مطلب جدیدی نیست،بلکه پیوسته وجود داشته ،ولی در ابعاد گوناگون،چرا که اگر چنین نبود،نمی توانست بدین مرحله از بررسی وضعیت متناسب استفاده از تکنولوژی حراست از دستاوردها و ارزشهای متعالی مورد نیاز خویش برسد.توسعه تکنولوژی در واقع ، از استمداد انسانهای ماشینی و هر نوع استبداد و استکبار گریزان ومبراست و اکثر اهداف سازنده را دنبال می کند.

در تشریح استراتژی انتقال و توسعه تکنولوژی ،ارتباط مستمر مراکز تحقیقات و پژوهش کاربردی و مراکز آموزشی کل نتایج به همراه ابزارهای کاتالیزور در بکار گیری مواد اولیه صنعتی و تبدیل آن به مجموعه کالاهای تولیدی که در نهایت بتواند پتانسیل های بالقوه را به فعالیت رسانده و امکانات رفاهی بالنسبه در بسط تکنولوژی را فراهم نماید.این سوابق توسعه تکنولوژی مبتنی بر برنامه ریزی صحیح نه تنها کوتاه بلکه پیوسته همراه با بحرانهای متعددی مانند تمقلابها ،جنگها و مبارزات ضد استعماری و دفع سلطه نیز متجلی گردیده است .

تحقیق و توسعه در کنار آموزش در نتیجه بحث ؛منبع و سرچشمه اصلی رشد و تحول و دگرگونی در جوامع دنیا پس از جنگ جهانی دوم تاکنون محسوب می گردد که ضرورتا ایجاد قطب های صنعتی را الزامی می نماید.

شکل شماره ۲-۲

این سیاستها و استراتژیهای دانش و تکنولوژی در غالب جوامع در حال توسعه بر مبنای کشاورزی و صنعت مربوط به آن،استوار است،چراکه امروزه در غالب کشورهای در حال رشد،حدود ۸۰ درصد جمعیت در مناطق روستایی ساکن بوده،در این مناطق امرار معاش می کنند.

بدین ترتیب ارتباط ارگانیک و مستدل بخشهای تحقیق ،آموزش و کسترش تکنولوژی نتایج شکوفا و ثمر بخش توسعه را ،بویژه در ابعاد مختلف اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی نیز متجلی می کند.همچنیم بای خاطر نشان ساخت که کارایی چنین استراتژی در جوامع مختلف و اهداف خاص ـم نیز قابل بررسی است. (طالقانی،۱۳۷۲)

۲-۱۹) مدیریت و انتقال تکنولوژی

 

بر اساس تعریف، مدیریت تکنولوژی فرآیند برنام هریزی، هدایت، کنترل و راهبری جهت توسعه و به کارگیری”توانمندی های تکنولوژیکی” برای طراحی و اجرای اهداف عملیاتی و استراتژیک سازمان است. پژوهشگران مدل های مختلفی برای مدیریت تکنولوژی ارایه نموده اند که تقریباً در تمامی آن ها به فرآیند اکتساب تکنولوژی به عنوان کارکردی کلیدی در مدیریت تکنولوژی اشاره شده است

جدول۲-۴-فرآیندهای مدیریت تکنولوژی

لوین و

بارنارد

۲۰۰۸

رابرتس

۱۹۸۸

کوتک

۱۹۹۸

داگسون

۲۰۰۰

سامانس

۲۰۰۶

NRC

۱۹۸۸

راش و

دیگران

۲۰۰۷

گرگوری

۱۹۹۵

تولید دانش و انتقال آن

به

محصولات

شناسایی فرصت هابررسیاستراتژیآگاهیشناسایی،ارزیابیتحقیقشناساییشناسایی
تمرکزاستراتژی، تعیینانتخابانتخاب
تدوین ایده،حل مسئله،نمونه سازیمنابعهمکاری،

تحقیق و توسعه

کسب،توسعهتحقیق و توسعهاکتساب،توسعه شایستگیاکتساباکتساب
منطبق نمودن محصولات با نیاز کاربرانتجاری

سازی، توسعه،

انتشار

اجرا

 

تجاری سازی،

تولید و عملیات

پذیرش،

واگذاری

تجمیع،

اجراء

اسقاط

اجرا ، به کارگیریبه کارگیریبه کارگیری
محافظتمحافظت
پشتیبانی

سازمان

یادگیرییادگیرییادگیری

در فرآیند اکتساب، بنگاه ها و صنایع مختلف، تکنولوژی مورد نیاز خود را مبتنی بر پژوهش و توسعه داخلی و انتقال تکنولوژی کسب م ینمایند. یونیدو ( ۲۰۰۰ ) انتقال تکنولوژی در سطح بین المللی را “انتقال سیستماتیک دانش تولید محصولات، کاربرد فرآیند ها و یا به کارگیری خدمات ” تعریف نموده است. از منظرکییزا ( ۱۹۹۸ ) انتقال تکنولوژی، انتقال دانش طراحی یا تولید محصول و خدمات است که توسط سازمان یا یک بخش  نگهداری می شود .

۲-۲۰) ارزیابی تکنولوژی

برای تدوین هر گونه استراتژی لازم است که فرصتها ، تهدیدها و نقاط قوت و ضعف شناسایی شوند. ارزیابی سطح تکنولوژی این امکان را برای ما فراهم می کند که به شناسایی نقاط قوت و ضعف بپردازیم.ارزیابی تکنولوژی با بررسی میزان توانمندی های تکنولوژیکی را ایجاد می‏کند. با شناسایی نقاط ضعف خود می توانیم به دنبال شناسایی نحوه تقویت این نقاط با استفاده از تکنولوژهای پیشرفته تر و با سطوح بالاتر اقدام کنیم .

در واقع می توان گفت که اولین گام در فرآیند توسعه تکنولوژی، تعیین و آگاهی از توان بالفعل تکنولوژی می باشد. به منظور برنامه ریزی برای توسعه تکنولوژی ، لازم است بدانیم که با توجه به شرایط موجود در چه وضعیتی و موقعیتی از نظر تکنولوژیکی قرار داریم ، و آگاهی از موقعیت یک تکنولوژی در کشورهای مختلف و تعیین اختلاف و شکاف تکنولوژی میان آنها سرآغازی جهت برنامه ریزی توسعه تکنولوژی می باشد .

اندازه گیری سطح تکنولوژی از آن جهت اهمیت دارد که مشخص می کند وضعیت موجود تکنولوژی از جنبه اجزا مختلف آن در مقایسه به حالت ایده آل (یا حالت بهترین در جهان )  در چه سطحی و وضعیتی می باشد. این بررسی موجب می گردد تا اولا ً شناخت دقیقی نسبت به تک تک اجزاء تکنولوژی بدست آمده و ثانیا ً در مرحله تعیین نیازمندی های تکنولوژیکی متناسب با استراتژی تکنولوژی ، کمبودها و نیازمندی های متناسب با هر جزء به صورت دقیق تعیین شوند و برنامه ریزی برای تامین آنها صورت پذیرد . .(صفارزاده و همکاران،۱۳۸۴)

۲-۲۰-۱) مفهوم ارزیابی تکنولوژی

تعاریف متعددی  از ارزیابی ارائه گشته که در زیر به چند مورد از آنها اشاره می گردد:

اگر ما از اصلاح ارزیابی تکنولوژی در گفتگو روزانه استفاده می کنیم ، منظور ما ارزیابی نوعی خاصی از تکنولوژی در حالت کلی است . این تمرکز ما را بر آن می دارد که ببینیم منظور و قصد ما از ارزیابی چیست ؟ ارزیابی به معنی به کارگیری نوعی اندازه گیری ، وابسته به هدف ما از ارزیابی است . ارزیابی تکنولوژی در حالات کلی از وظایف فلاسفه است .

ارزیابی تکنولوژی ، ابزار یا چارچوب فکری است که به سازمانها امکان می دهد تا تکنولوژی ها را به صورت عمیق و با لحاظ داشتن علایق سازمان و توانایی های ان و همچنین با توجه به جامعه ای که در آن زندگی می کنند، امتحان کنند هدف از  ارزیابی تکنولوژی مورد ملاحظه قرار گرفتن تکنولوژی با تمام فرصتها ، امکانات و تمامی نتایج عملی حاصل از به کار گیری آن در سازمان و محیطی است که سازمان در آن فعالیت می کند. (براون،۱۹۹۸، ۳۸)

تعریف کنگره آمریکا از ارزیابی‏تکنولوژی بعنوان فرآیند نگاه کردن هدفدار به نتایج تغییرات تکنولوژیکی است . این نتایج شامل هزینه ـ منفعت اولیه کوتاه مدت در بازار و اقتصاد محلی است اما از آن فراتر می رود و به تعیین تاثیرات غیر قابل پیش بینی در یک دوره تا حد ممکن بلند مدت  می پردازد. (Braun,1998,3)

فرآیندارزیابی‏تاثیرات‏تغییرات‏تکنولوژی‏روی‏انسانها و موسسات انسانی است.(Kasper,1972,12)

مفهوم ارزیابی تکنولوژی، به حداقل رسانیدن اثرات مثبت و اطراف آن نیز بررسی صورت می‏پذیرد. مفهوم ارزیابی تکنولوژی ، به حداقل رسانیدن اثرات مثبت و توسعه تکنولوژی های سازگار با محیط اطراف می باشد که بعنوان مثال ، ارزیابی تکنولوژی ها ما را قادر می سازد تکنولوژی‏هایی را انتخاب کنیم تا ثبات نظام زیستی به هم نخورد و تا آن حد از نظام زیستی بهره برداری نمایند که این نظام قادر به ترمیم آن باشد .لذا گامهای مرسوم در ارزیابی تکنولوژی عبارتند از :

  1. شناسائی مسئله ، یعنی اینکه در چه مورد تکنولوژی را می خواهیم بکار بگیریم؟
  2. شناخت شقوق مختلفی که مورد ارزیابی قرار می گیرد.
  3. تعیین عوامل ارزیابی ، شامل شناسائی متغیرها و طبقه بندی آنها.
  4. ارزشیابی اثرات، شامل تجزیه و تحلیل و اندازه گیری اثرات.
  5. شناسائی،شامل تجزیه و تحلیل هر یک از آلترناتیوها.
  6. گزینش تکنولوژی مناسب ، شامل توجیه انتخاب نهائی.

البته فرآیند ارزیابی تکنولوژی ، نیازمند ملاحظه عوامل بسیاری است که در این رابطه می توان فهرستی از عوامل تکنولوژی را بصورت زیر ارائه نمود:

  • عوامل مرتبط با تکنولوژی شامل : بهره وری فنی ، انعطاف پذیری ، مقیاس مناسب، وجود عوامل زیربنایی.
  • عوامل اقتصادی
  • عوامل منابع
  • عوامل محیطی
  • عوامل اجتماعی و فرهنگی
  • عوامل جمعیتی
  • عوامل سیاسی (فقهی فرهمند ،۱۳۸۳)

۲-۲۱) ممیزی تکنولوژی

ممیزی عملی است که برای ارزیابی شرایط با وضعیت موجود در یک بخش معین سازمان بکار می رود .ممیزی تکنولوژی[۲۵] تجزیه تحلیلی است که برای شناسایی نقاط قوت و ضعف تکنولوژیهای سازمان بکار می رود و هدف آن از این است که موقعیت تکنولوژی سازمان را در مقایسه با بهترین رقبا حالت موجود (در سطح دنیا) ارزیابی می کند. در ممیزی تکنولوژی در واقع بنوعی از Benchmarkingاستفاده می شود چون شرکت با نمونه خود در سطوح جهان محک زده می شود .

ممیزی تکنولوژی محصول در مورد تمام تکنولوژیهای سازمان که در ایجاد ارزش افزوده نقش دارند بکار می رود مواردی از قبیل تکنولوژی محصول، تکنولوژی تولید، تکنولوژی خدمات، تکنولوژی بازاریابی .  (Khalili,2000,26)

مدل اطلس تکنولوژی که برای ارزیابی محتوای تکنولوژیکی (ارزیابی اجزای تکنولوژیکی ) بکار می رود « نوعی از ممیزی تکنولوژی »  می باشد.

هدف از ممیزی،شناسایی و ارزیابی نواحی از شرکت ، تکنولوژی یا تجهیزات گزارشهای سنجش عملکرد آن، بوسیله مصاحبه با کارکنان بمنظور شناسایی فرصتها می‏باشد و پس از شناسایی محتمل ترین مکانیزم ها و مسیرها برای کشف هر گونه فرصتی بکار می روند.

ممیزی،روی نقاط قوتی که می بایست به آن تکیه شود، متمرکز می گردد و در جستجوی شناسایی نقاط ضعف افراد و گروهها می باشد بلکه سعی در رفع آنها می نمایند. (اسدی کرم،۱۳۸۱،۲۴)

۲-۲۲) روشهای ارزیابی تکنولوژی

۲-۲۲-۱) ارزیابی تکنولوژی در کنگره ایالات متحده آمریکا

شروع ارزیابی تکنولوژی به حالت مدون آن را می توان از کنگره آمریکا ردیابی کرد. در طول دو دهه ۱۹۵۰و۱۹۶۰ ، تقاضاهای بسیلر زیادی برای حمایتهای مالی و سایر حمایتها از نوآوری تکنولوژیکی و وضع قوانین برای کنترل تأثیرات نامطلاوب تکنولوژی به کنگره آمریکا می رسید. در واقع این درخواست هر دو جنبه حمایت و کنترل تکنولوژی را در بر داشت .یکی از معروف در این زمینه درخواست برای حمایت مالی از طرح ساخت خط هواپیمایی غیرنظامی مافوق صوت بود.

هیچ شرکتی تجاری تحمل هزینه ها و ریسک سنگین چنین پروژه ای را نداشت . نبرد در مقابل خط هوایی مافوق صوت آمریکا ، نبرد تلخی بود و بسیاری از اعضای کنگره و کمیته های آن احساس می کردند که به اطلاعات عینی تر و قابل درک تری آز آنچه که توسط حامیان یا مخالفان پروژه ارائه   می شد، نیاز دارند.

امیلیوددریو رئیس کمیته تکنولوژی در دهه ۱۹۶۰ کسی بود که به دنبال فرموله کردن ارزیابی تکنولوژی بود و دفتر ارزیابی تکنولوژی[۲۶]  کنگره آمریکا را نیز در سال ۱۹۷۲ تاسیس کرد.

در طول سالهای متمادی ، بحث و گفتگو قبل از تاسیس دفتر ارزیابی تکنولوژی ودر طول سالهای بعد از آن ، تعاریف زیادی در مورد ارزیابی تکنولوژی ارائه شد . تنها یکی از آنها را که توسط سرویس تحقیقاتی کتابخانه کنگره ارائه شده است نقل می کنیم :

ارزیابی تکنولوژی،فرآیند نگاه کردن هدفدار به نتایج تغییرات تکنولوژیکی است .این نتایج شامل       هزینه ـ منفعت اولیه کوتاه مدت در بازار و اقتصاد محلی است ، اما از آن فراتر می رود و به تعیین تأثیرات غیرقابل پیش بینی در یک دوره ، تا حد ممکن بلند مدت می پردازد . ارزیابی تکنولوژی ، کمی و بیطرفانه است و به دنبال غنی سازی اطلاعات برای تصمیم گیری مدیریتی است.    (زتجانی،۱۳۷۹،۴۲-۴۰)

تکنولوژی واژه پیچیده ای است که تعریف دقیق و جامع و کامل برای آن تقریباً با اشکال همراه است اما به هر حال اگر بپذیریم که « تکنولوژی به معنای کاربرد سیستماتیک علم و یا سایر دانشهای سازماندهی شده برای وظایف عملی است » تا حدی دریافت نسبتاً دقیق از موضوع بدست داده ایم.

اگر در تعریف تکنولوژی تفاهم کنیم و همراه این تعریف اساس دقیق و نسبتاً کاملی که نسبت به آن داریم را نیز بکار بگیریم . بحث ارزیابی تکنولوژی امریست که برای عمده تصمیم گیران در بخشهای مختلف خصوصاً بخش صنعت از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

۲-۲۲-۲) مدلهای ارزیابی توانمندی تکنولوژیک

در دوران آزاد سازی اقتصاد و با‏‏ فراهم شدن انجام تعاملات اقتصادی نامحدود در سطح جهانی ، نقش و مرکزیت توانمندی های تکنولوژیک[۲۷] در تعیین رقابت پذیری یک بنگاه بیش از همه، در حال رشد است . در یک محیط تجاری به سرعت در حال تغییر ، در صورتیکه شرکتها واکنش های به موقعی در قبال بالا بردن توانمندی های تکنولوژیک خود اتخاذ نکنند، بقاء آنها ممکن است در معرض خطر قرار گیرد.همانطور که از سخنرانی ها ، نوشتار و اخبار جهان پیشگامان تجارت مشهود است ، آنها نیز بر این حقیقت صحه گذاشته و آنرا تصدیق   می نمایند . امابه نظر می رسد،تمایل به انجام مطالعات در مورد تجزیه و تحلیل ارزیابی توانمندی های تکنولوژیک در سطح بنگاه ، تنها اخیراً در ادبیات آکادمیک شدت یافته باشد.

تاریخچه انجام مطالعات درباره توانمندی تکنولوژیک ،  به ویژه در رابطه با کشورهای در حال توسعه ،به دهه ۱۹۶۰ ، زمانیکه که تمرکز ، بیشتر بر مسائل و مشکلات مربوط به انتقال ناموفق تکنولوژی از کشورهای صنعتی بود، باز می گردد.تا همین اواخر مطالعات زیادی در ارتباط با تجزیه و تحلیل جامع توانمندی تکنولوژیک در سطح بنگاه انجام نشده بود . مطالعات قبلی نیز کاستی های متعددی (از قبیل تعریف محدود از توانمندی تکنولوژیک و عدم وجود متدولوژی سیستماتیک برای ارزیابی آنها) داشتند.افزون براین تقریباً تمام مطالعات در مورد توانمندی تکنولوژیک حول و حوش بخش تولید و بدون تاکید خاصی بر بخش خدمات صورت گرفته است.

بر اساس ترکیب مطالعاتی که تاکنون صورت گرفته و شناخت نقاط ضعف موجود در آنها ، پاندا و رامانتان (که به آن اشاره خواهد شد) توانمندی تکنولوژیک را به صورت مجموعه ای از توانایی های کارکردی تعریف می کنندکه از طریق فعالیتهای تکنولوژیک گوناگون در عملکرد و کارایی بنگاه منعکس شده اند و هدف نهایی آنها، مدیریت ارزش در سطح بنگاه از طریق توسعه توانای های سازمانی (غیر قابل کپی برداری) است. در این تعریف فعالیتهای تکنولوژیک به صورت آن دسته از فعالیتهای مجزا ومتمایزی تعریف می شوند که اجرای آنها به هر چهار جزء تکنولوژی (فن افزار ، انسان افزار ، اطلاعات افزار وسازمان افزار) نیاز دارد . فن افزار به تسهیلات فیزیکی اشاره دارد و از زیر سیستم های تبدیل مواد ، تبدیل انرژی و پردازش اطلاعات تشکیل شده است .انسان افزار توانایی های انسانی مورد نیاز برای استفاده از فن افزار است . سازمان افزار به تکنیک ها، اصول ، رویه ها و ترتیبات سازمانی اطلاق می شود که استفاده اثربخش از فن افزار توسط انسان افزار را کنترل می کنند . اطلاعات افزار به حقایق مستند شده اشاره دارد و برای تحقق پتانسیل کامل فن افزار ، انسان افزاروسازمان افزار مورد نیاز است.

به منظور اندازه گیری سطح تکنولوژی در بنگاه های قتصادی و یا در سطح ملی تا کنون روش های متعددی مطرح گردیده است که هر کدام نقاط قوت و ضعف خاص خود را داشته اند. در این مجال به خلاصه ای از این روش ها جهت پربارتر نمودن پژوهش و در دسترس قراردادن منابع علمی جهت پژوهشگران بعدی اشاره می شود، :

۲-۲۲-۲-۱) روش ارزیابی اقتصادی موقعیت تکنولوژی[۲۸]

این روش شامل دو متد عمده است:

الف) استفاده از آمارهای تجارت.

ب) استفاده از موازنه پرداخت های تکنولوژی.

در متد اول افزایش درصد تولید کالا به کل صادرات، کاهش واردات ماشین آلات و تجهیزات و همچنین افزایش تولیدات کالاهای وابسته به تکنولوژی پیشرفته از قبیل تراشه های الکترونیکی به عنوان شاخص های سطح تکنولوژی در نظر گرفته می شود. در متد دوم تعیین می گردد که چه مقدار پرداخت برای خرید تکنولوژی از خارج از کشور انجام شده و چه مقدار تکنولوژی تولید شده در داخل کشور به خارج فروخته شده است.

۲-۲۲- ۲-۲) روش اندازه گیری غیر ادغام شده (مجزا)[۲۹]

در این روش که روش تکنومتریک معروف است دسته ای از مشخصات فنی غیر مرتبط با هم به عنوان معیار اندازه گیری یک فرآیند یا محصول در نظر گرفته می‌شود. این نوع اندازه گیری برای تعیین سطح تکنولوژی لیزر، روبات و مهندسی ژنتیک در کشورهای آلمان، ژاپن و آمریکا بکار رفته است.

۲-۲۲-۲-۳)  روش تجزیه و تحلیل استراتژیک [۳۰]

این روش نگرش مدیریتی به مسئله اندازه گیری سطح تکنولوژی داشته و تاکید آن در بکارگیری روش های استراتژیک مدیریتی در بهبود موفقیت رقابتی تکنولوژی، مسائل مالی و سازمانی است این روش بیشتر در سطح بنگاه اقتصادی کارآیی داشته است.

خصوصیات این روش عبارتند از:

الف) این روش عمدتاً با استراتژی مدیریت نسبت به تکنولوژی مرتبط است.

ب) استراتژی هایی که مدیران در صنایع مختلف با سطوح مختلف تکنولوژی اتخاذ می کنند مورد توجه این روش است.

ج) این روش تاکید بر بهبود قابلیت رقابتی جنبه های مختلف تکنولوژی دارد.

د) این مطالعه در سطح بنگاه انجام می شود و فقط با چگونگی تصحیح استراتژی های مدیریت برای ارتقاء سطح تکنولوژی سرو کار دارد.

ه) این روش چنادن بین اقتصادانان مورد پذیرش قرار نگرفته است.

۲-۲۲-۲-۴) روش چند شاخصی [۳۱]

در این روش معیارهای مختلفی برای اندازه گیری کمی ورودی ها و خروجی‌های تکنولوژی استفاده می گردد. تعدادی از این معیارها عبارتند از :

  • میزان هزینه خالص در تحقیق و توسعه.
  • سهم تحقیق و توسعه در ارزش افزوده.
  • سهم تحقیق و توسعه از درآمد ملی.
  • سهم تحقیق و توسعه بصورت درصدی از فروش.

۲-۲۲-۲-۵) روش شاخص های تکنولوژی[۳۲]

این روش توسط انکتاد تهیه گردیده و سعی شده است تا بوسیله آن موقعیت کشورهای در حال توسعه جهان از ابعاد مربوط به شاخص های تکنولوژی مورد ارزیابی قرار گیرد. در این روش سه دسته شاخص پیشنهاد شده است. دسته اول، شاخص های مرتبط با داده های تکنولوژی از قبیل ابعاد مربوط به تکنولوژی انتقال یافته و تلاش های انجام شده در جهت ایجاد تکنولوژی داخلی است. دسته دوم، شاخص های مربوط به ستانده های تکنولوژی بوده و در دسته سوم، شاخص های عملکرد اقتصادی مرتبط با تکنولوژی است.

۲-۲۲-۲-۶) روش ارزیابی تناسب تکنولوژی[۳۳]

هدف این مدل تعیین و شناخت فرصت های موجود در شرکت ها برای انتخاب جدید و اجرای تکنولوژی جدید بوده و به مدیران امکان ارزیابی تناسب تکنولوژی، تعیین فعالیت ها و خط مشی های آینده را می دهد. در این مدل سطح تکنولوژی از سه بعد مورد ارزیابی قرار می گیرد که عبارتند از: اولویت های شرکت، ویژگی های شرکت، مناسب بودن تکنولوژی برای شرکت.

۲-۲۲-۲-۷)  روش پورتر [۳۴]

مدل پورتر برای اندازه گیری سطح تکنولوژی در سطح شرکت و جهت تبیین استراتژی توسعه تکنولوژی به منظور دستیابی به موقعیت رقابتی تعریف شده است. این مدل بر اساس نظریه سیستم ارزشی بوده که در آن شرکت یک زنجیره ارزشی[۳۵] در کل سیستم تلقی می شود. طبق نظریه پورتر مجموعه فعالیت های یک شرکت شامل طراحی، تولید، بازاریابی، فروش، خدمات و تحویل هر کدام به نحوی در میزان ارزش افزوده و سودآوری شرکت نقش دارند. لذا در تبین استراتژی های رقابتی بایستی به نقش و سهم هر یک از عوامل توجه نمود. پورتر مجموعه فعالیتهای یک شرکت را با استفاده از زنجیر ارزشی ترسیم می نماید. و عبارت فعالیت های ارزشی را برای مجموعه فعالیت ها بکار می برد. طبق این مدل فعالیت های ارزشی یک شرکت شامل قعالیت های اصلی[۳۶] و فعالیت های پشتیبانی[۳۷] است.

فعالیت های اصلی: لفظ فعالیت های اصلی به آن دسته از فعالیت های ارزشی اطلاق می گردد که به ساخت فیزیکی کالا، فروش و انتقال آن به مصرف کننده و نیز خدمات بعد از فروش مربوط می شود. این فعالیت ها که در واقع عملیات روزمره جاری بنگاه را شامل می شود خود به پنج دسته قابل تقسیم هستند:

الف) لجستیک ورودی: شامل دریافت، انباشت، توزیع ورودی های سیستم تولیدی نظیر مواد اولیه، ملزومات تولید و … می باشند.

ب) عملیات تولیدی: شامل کلیه فعالیت های است که در تبدیل ورودی ها به محصول نهایی نقش دارند.

ج) لجستیک خروجی: شامل جمع آوری، ذخیره و توزیع فیزیکی محصولات بین خریداران و مصرف کنندگان می باشد.

د) بازاریابی و فروش: شامل کلیه فعالیت هایی است که به آگاه شدن از خواسته مشتریان، مصرف کنندگان و همچنین آگاه ساختن آن ها از محصولات و خدمات بنگاه و نیز فراهم کردن زمینه فروش محصولات مربوط می شود.

ه) خدمات پس از فروش: شامل نصب و راه اندازی محصولات، آموزش طریقه استفاده از محصولات، تامین قطعات یدکی، تعمیر و سرویس محصولات و …. می‌باشد.

فعالیت های پشتیبانی: فعالیت های اصلی بنگاه را مورد پشتیبانی و حمایت قرار می دهند. این فعالیت ها خود به چهار دسته کلی تقسیم می شوند:

الف) مدیریت عمومی بنگاه [۳۸]

شامل فعالیت هایی نظیر برنامه ریزی، مدیریت اداری، مدیریت عالی و … می‌باشد.

ب) مدیریت منابع انسانی[۳۹]

شامل فعالیت های جذب و استخدام، آموزش، ارزیابی، تشویق و توسعه نیروی انسانی است.

ج) توسعه تکنولوژی[۴۰]

شامل حوزه وسیعی از فعالیت است که به خلق کل محصول، فرآیند یا سیستم مدیریتی جدید و یا بهبود آن ها در بنگاه منجر می شود این فعالیت ها نظیر فعالیت‌های تحقیق و توسعه، طراحی و محاسبات فنی و مهندسی، بهبود سیستم ها و روش های انجام کار و …. می باشند.

ه) تامین[۴۱]

شامل کلیه تلاش های ستادی است که در جهت فراهم کردن مواد و ملزومات تولیدی (نظیر مواد خام، اقلام مصرفی تولید، ماشین آلات، تجهیزات و ….. ) صورت می گیرند. هر یک از فعالیت های پشتیبانی علاوه بر فعالیت های اصلی بنگاه سایر فعالیت های پشتیبانی را نیز مورد حمایت قرار می دهند و تقسیم بندی قعالیت ها در قالب دسته های نه گانه فوق بیشتر جنبه علم و کلی دارد و هر بنگاهی می تواند متناسب با شرایط خود به حذف یک یا چند دسته از این طبقات و یا ادغام آن ها در یکدیگر اقدام نموده و دسته بندی جدید از فعالیت ها را ارائه نماید. پورتر به تکنولوژی به عنوان عامل تبدیل کننده ورودی ها (مواد اولیه، نیروی انسانی، تجهیزات و … ) به خروجی ها (محصولات یا خدمات) نگاه می کند. بدین معنی که چنانچه فعالیتی با بهره وری بالایی انجام شود در واقع عامل تبدیل کننده ورودی ها به خروجی ها در آن فعالیت یعنی تکنولوژی از سطح خوب و معقولی برخوردار بوده و بر عکس بر این اساس هر فعالیت ارزشی را می توان معادل یک تکنولوژی قلمداد کرد و بنگاه را مجموعه ای از تکنولوژی ها دانست. بدین ترتیب هر فعالیت و زنجیره ارزشی با یک تکنولوژی متناظر بوده و جایگزین می گردد. بر پایه این نظریه تکنولوژی و فعالیت ارزشی دوروی یک سکه هستند که هر دو مفهوم واحدی را القاء می کنند.

تقسیم بندی تکنولوژی بنگاه در قالب یک زنجیر ارزش این امکان را فراهم می‌سازد که بنگاه بر روی تکنولوژی هایی که بیشترین سود را در سودآوری و ایجاد یک موقعیت رقابتی برتر دارند متمرکز شود و با اتخاذ استراتژی مناسب سعی در توسعه و بهبود آن تکنولوژی ها داشته باشد. در تشریح مدل پورتر به این نکته اشاره شد که تکنولوژی ترکیب پیچیده ای از سخت افزار و نرم افزار است که اندازه گیری آن بطور مستقیم امکان پذیر نیست، ولی چون هر فعالیت از زنجیره ارزشی را می‌توان با یک تکنولوژی متناظر دانست و جایگزین کرد. لذا اندازه گیری سطح تکنولوژی ها و زیر تکنولوژی در یک زنجیره ارزشی از طریق ارزیابی سطح بهره‌وری و یا عملکرد فعالیت های متناظر با آن ها امکان پذیر خواهد بود. ارزیابی عملکرد فعالیت ها در ارتباط با اندازه گیری میزان خروجی آنها بطور مطلق است. در صورتی که سطح بهره‌وری از طریق مقایسه خروجی با میزان منابع مصرف شده برای تولید آن خروجی بدست می آید. سنجش وضعیت فعالیت ها با استفاده از شاخص های عملکرد یا بهره‌وری به منزله سنجش بازده تکنولوژی متناظر با آن فعالیت است. مقایسه بازده تکنولوژی با یک نرم افزار از پیش تعیین شده (مطلوب یا استاندارد) خبر از ضعف یا قوت تکنولوژی بنگاه دارد.

برای اندازه گیری سطح تکنولوژی یک شرکت در یک زنجیره ارزشی، کافی است که میزان بهره وری و یا عملکرد فعالیت های متناسب با آن تکنولوژی را ارزیابی و اندازه گیری نمود. در صورتی که در اندازه گیری میزان بهره وری یا عملکرد یک فعالیت یک مرجع و استاندارد در نظر گرفته شود می توان به اندازه گیری شکاف تکنولوژی دست یافت، این مرجع می تواند بالاترین بهره وری و یا عملکرد بوده و یا این که متوسط بهره وری و یا عملکرد شرکت های رقیب باشد.

این مدل بیانگر این مفهوم می باشد که ، شکاف تکنولوژیک معادل است با شکاف عملکردی فعالیتی که از آن تکنولوژی استفاده می کند . لذا برای اندازه گیری میزان شکف عملکردی فعلی با سطح ایده آل به شاخص عملکرد نیاز می‏باشد. شاخص عملکرد مواردی چون هزینه ، زمان سیکل ، سیکل ، ضایعات مصالح می باشد . شکل ۲-۶ مفهوم زنجیره ارزش فعالیتها را بیان می کند . ارتباط مجموعه فعالیتها  باعث ایجاد میزان سود بیشتر می شود .

شکل ۲-۴ زنجیره ارزش فعالیتها در مدل ارزیابی   Porter(بسیط و شاه حسینی،۱۳۸۵)

مزیت این مدل ایجاد نگرش سیستمی به تکنولوژی می باشد . معایب این مدل عبارتند از :پرداختن به اثرات تکنولوژی ( و نه به خود تکنولوژی )، علت ضعف در عملکرد فعالیت ممکن است ضعف تکنولوژیک نباشد و بروز اشکال ممکن اسن به دلیل وجود بیش از یک تکنولوژی در فعالیت باشد.(بسیط وهمکاران،۱۳۸۵)

۲-۲۲-۲-۸)  روش ACT

متد ACT روشی برای تجزیه و تحلیل پیچیدگی تکنولوژی است که سازمان UNIDO [42] در سال ۱۹۸۹ آن را در قالب یک نرم افزار تهیه نموده است. روش مذکور توسط نماینده سازمان مذکور در سال ۱۹۹۷ بصورت دوره آموزشی در ایران ارائه گردید. روش مذکور از طریق ارائه اطلاعات فنی تفضیلی راجع به تولیدات الکترومکانیکی امکان ارزیابی پیچیدگی تکنولوژی محصولات در یک سازمان را فراهم می سازد. در این روش محصولات در ارتباط با تولید و ساختار تکنولوژیکی مورد استفاده و مورد ارزیابی قرار می گیرد. در روش مذکور ۱۲۸ شاخص تحت ۶ گروه تجهیزات تولیدی و کارخانه ای یک محصول را مورد ارزیابی قرار می دهند. گروه های اصلی و فرعی این روش عبارتند از:

  • فاکتورهای مربوط به تولید شامل:
    • فاکتورهای مربوط به تولید محصول
    • فاکتورهای مربوط به طراحی محصول
    • فاکتورهای مربوط به تجهیزات تولید محصول
  • فاکتورهای و عوامل ساختاری شامل:
    • کالاهای در جریان ساخت
    • خدمات تکنولوژی (ویژه)
  • فاکتورهای مربوط به تجهیزات

پس از ورود اطلاعات مربوط به ۱۲۸ شاخص مورد بررسی سیستم پیچیدگی تکنولوژی را در رابطه با محصول مورد بررسی و در سه محدوده، حداقل، متوسط و حداکثر بصورت جدول و نمودار ارائه می نماید. ارقام حاصل موید فاصله تکنولوژیکی محصول از معیارهای جهانی برای محصول مشابه است.

۲-۲۲-۲-۱۰)روش اطلس تکنولوژی[۴۳]

مدل اطلس تکنولوژی ، مدلی است که برای کشورهای در حال توسعه و با هدف کمک به این کشورها برای فرموله کردن استراتژی توسعه تکنولوژی در سطح کشور در حدود سال۱۹۸۶ ارائه شده است .

 مدل اطلس تکنولوژی حاصل چهار سال بررسی و تحقیق مرکز انتقال تکنولوژی آسیا و و اقیانوسیه[۴۴] از سازمان های وابسته به کمیسیون اقتصادی اجتماعی سازمان ملل برای آسیا و اقیانوس کبیر[۴۵] است که پیش نویس آن در سپتامبر سال ۱۹۸۸ انتشار یافته است. و درصدد آن است که خلاء ناشی از فقدان یک چهارچوب نظری و نبود سازمان مشخص در رابطه با امور تکنولوژی را پر کرده و با توجه به امکانات اطلاعاتی و آماری کشورهای در حال توسعه روش تطبیقی برای ارزیابی تکنولوژی در سطوح مختلف تصمیم گیری های اقتصادی ارائه نماید.از‏ مدل اطلس تکنولوژی، تحت عنوان مدل«ESCAP» نیز نامبرده می شود.این مدل به ارزیابی اعضاء تکنولوژی پرداخته و هر جزء را با جزء دیگر مشابه آن در حالت ایده آل مقایسه می نماید .(مستبصری،۱۳۸۴،۵۹)

با توجه با اینکه مدل اطلس تکنولوژی یکی از مدلهای اصلی و پایه ای برای ارزیابی سطح توانمندی تکنولوژی میباشد وموارد مطرح شده در این مدل قابلیت اجراء را برای این مجموعه داشته است از این مدل برای ارزیابی سطح تکنولوژی استفاده شده است به عبارتی شاخصهای مطرح شده در این مدل قابل اندازه گیری و در دسترس بوده است .

جهت بهبود این مدل می توان عوامل اصلی را به اجزاء بیشتری تقسیم نمود . مدل اطلس توسعه یافته در شکل۲-۸ نشان داده شده است

شکل ۲-۶ مدل اطلس توسعه یافته (سبط وشاه حسینی،۱۳۸۵)

 

 

۲-۲۳) فرآیند توسعه تکنولوژی در یک بنگاه

خلق تکنولوژی جدید نتیجه فرآیندی است که اصطلاحاً فرآیند نوآوری تکنولوژیکی[۴۶]  ویا به اختصار فرآیند نوآوری نامیده می شود . فرآیند نوآوری خود ترکیبی از دو فرآیند اختراع[۴۷] و انتشار[۴۸] است .

فرآیند اختراع شامل تمام فعالیتها و کوشش های است که موجب خلق ایده های جدید و نحو کارکرد آنها ست و فرآیند انتشار شامل تمام مراحل توسعه تجاری و جهت دادن ایده ها و اختراعات به سمت اهداف کاربردی مشخص و نهایتا ً بهره برداری وسیع ، پخش و انتشار نتایج بر آن اختراع می باشد .

در نتیجه می توان گفت که فرآیند نوآوری دارای سه مرحله اساسی به شرح زیر است :

  1. اختراع
  2. فعالیتهای بین اختراع تا اولین کاربرد
  3. جایگزینی و انتشار تکنولوژی جدید و منسوخ شدن تکنولوژی قبلی

۲-۲۴) توسعه تکنولوژی

توسعه مفهومی فراتر از خلق تکنولوژی است به طور کلی توسعه تکنولوژی ناظر بر کلیه تلاشها و فعالیتهای است که برای ارتقاء سطح تکنولوژی صورت می گیرند .این تلاشها ممکن است به خلق یک تکنولوژی جدید منجر شده و یا تکنولوژی موجود را بهبود دهد .

۲-۲۵) ارتقاء سطح تکنولوژی

 ارتقاء سطح تکنولوژی در یک بنگاه اقتصادی مستلزم توسعه و ارتقاء هماهنگ و سازگار تمام اجزاء آن است . بدیهی است توجه به مولفه های تکنولوژی می بایست بر اساس یک دیدگاه سیستماتیک و با علم به اثر متقابل بین اجزاء و اثر سینرژیک آنها در کل مجموعه (تکنولوژی)  صورت گیرد.

برنامه ریزی تکنولوژیکی نیازمند پنج نوع ارزیابی و تجزیه و تحلیل بشرح زیر است :

  • ارزیابی محتوای تکنولوژیکی : این ارزیابی که با هدف اندازه گیری سهم هر یک از اجزاء تکنولوژی در میزان بهره وری صورت می گیرد ، به دو معیار اصلی توجه دارد . معیار اول به تعیین میزان پیچیدگی هریک از اجزاء تکنولوژی مربوط می شود . معیار دوم در ارتباط با اجزاء بهترین تکنولوژی در جهان است .
  • تجزیه وتحلیل فضای تکنولوژی : «ضریب فضای تکنولوژی » که در پایان این ارزیابی به دست می آید ، نشانه ای از فرصتهای از دست رفته در کسب حداکثر منافع از امکانات موجود را ارائه کرده و می تواند بعنوان پایه ای برای مقایسه واقع بینانه بین دو سازمان مختلف ، مورد استفاده قرار گیرد . تجزیه و تحلیل فضای تکنولوژی اطلاعات مفیدی د رمورد قدرت و ضعف یک سازمان در جذب و توسعه تکنولوژی به دست می دهد.
  • تجزیه و تحلیل موقعیت تکنولوژی : تشخیص اختلاف موقعیت یک تکنولوژی در مکانهای مختلف ، نقطه آغازین برنامه ریزی توسعه تکنولوژی است. این اختلاف را می توان «شکاف تکنولوژی» دانست. تجزیه و تحلیل موقعیت تکنولوژی در شش مرحله به قرار زیر است :
  • ارزیابی کلی موقعیت صنعت
  • ارزیابی سهم تکنولوژی
  • ارزیابی میزان خود کفایی
  • ارزیابی میزان رقابتی بودن تکنولوژی در بازارهای بین المللی
  • ارزیابی نوآوری
  • ارزیابی نهاد های زیر بنایی

بر اساس ارزیابی های فوق موقعیت تکنولوژی ترسیم شده و معیارهای که نشان دهنده قدرت و ضعف نسبی در تکنولوژی است،بدست می آید.علاوه بر آن تجزیه و تحلیل موقعیت تکنولوژی در شناسایی بهترین شریک برای انتقال ، انتخاب بهترین منبع تکنولوژی بهترین روش برای حمایت ، ایجاد و توسعه تکنولوژی ، مفید واقع می شود .

  • تجزیه و تحلیل توانائیهای تکنولوژی : شرط لازم برای تلاش های برنامه ریزی شده به سوی خود اتکایی تکنولوژیکی ، ارزیابی توانائیهای تکنولوژیکی (اعم از منابع طبیعی ، انسانی و مالی است ). این تحلیل برنامه ریزان را در تنظیم سیاستهای بهبود و یا ایجاد تغییر در هریک از جزء تکنولوژی یاری می دهد .
  • تجزیه و تحلیل نیازهای تکنولوژی : در جهانی که تحولات تکنولوژی در ان به سرعت اتفاق می افتد ، تلاش درجهت خودکفائی کامل تکنولوژیکی غیر منظقی به نظرمی رسد ، لذا ارزیابی سیستماتیک نیازهای تکنولوژیکی برای واردات ، بکار گیری و صادرات از پیش نیازهای برنامه ریزی تکنولوژی است ، که در قالب قدمهای اساسی زیر انجام می گیرد .
  • تجزیه و تحلیل اهداف اجتماعی – اقتصادی.
  • ارزیابی ضوابط سیاسی و جغرافیایی .
  • پیش بینی روند تکنولوژیکی در زمینه های مورد نظر .
  • مشخص کردن تکنولوژی های مورد نیاز.
  • شناسایی و طبقه بندی تکنولوژی های مورد نیاز در سه بخش وارداتی، صادراتی و توسعه ای .
  • مجموعه ارزیابی های محتوا ، موقعیت ، فضا ، توانائیها و نیازهای تکنولوژی زمینه ای مناسب را برای تدوین برنامه های توسعه تکنولوژی ایجاد می‏کند.( مؤمنی،۱۳۷۴)

۲-۲۶) تکنولوژی و استانداردها

کاربرد اقتصادی تکنولوژی جدید به منظور کسب منافع مورد انتظار مستلزم ساختار و الگوی مصرف مناسبی است. این کار شبیه کشف یک لایه جدید در معدن است که باید بهترین شیوه بهره برداری از آن را بدست آورد. مقایسه این دو مورد با همدیگر کامل نیست زیرا منافع و هزینه ها باید در چهار سطح مختلف مورد ارزیابی قرار بگیرد:

  • در سطح شرکت.
  • در سطح بخش های صنعتی مرتبط
  • در سطح اقتصاد ملی.
  • در سطح بین المللی

سطح های مختلف بطور جزئی همدیگر را می پوشانند و معیار و ملاک بهترین ترکیب عوامل متغیر است. گروههای مخلتف منافع، درگیر مسئله هستند. تکنولوژی در استاندارد نفوذ می کند در حالیکه استاندارد فرمان کار برد را صادر می نماید. تغییرات تکنولوژیکی، استانداردهای موجود را تحت تاثیر قرار می دهند و تکنولوژی های در حال پیدایش به استانداردهای نو نیاز دارند. استانداردها می تواند الگو و توزیع قدرت را در بین گروههای مختلف جا به جا نمایند. در نتیجه بعضی از استانداردها، ابعاد سیاسی به خود می گیرند. همانطور که می دانیم استاندارد موجب آن مسائل و مشکلات مبتلا به در زمینه های علمی، تکنولوژی و اقتصاد را حل نموده و هدف از آن رسیدن به یک درجه نظام و تربیت در زمینه مشخص و معین می باشد. فرآیند استاندارد کردن شامل برفعالیتهای نظیر فرموله کردن، انتشار و اجرای استاندارهاست، در ارتباط با استاندارد و استاندارد کردن، مسائل و نظریات متنوع و متفاوتی وجود دارد و در کل می توان آنها را به دو دسته تقسیم نمود: اول نظر و برخورد اصولی است که به موجب آن استانداردها باید برای خیر و صلاح اشخاص و عامه گسترش و تکامل پیدا کند. نظر برخورد دوم مثبت است که براساس آن استانداردها تعادل قدرت را در بین گروههای مختلف منافع منعکس می سازند. هر دو نظریه در این جا مناسب است.

استانداردها می توانند وضعیت و درجه پیشرفت تکنولوژی را تحت تاثیرقرار بدهند. استانداردهایی که در تکنولوژی های جدید ایجاد می شوند به عنوان استاندارد پیشگام نقش نوسازی و انتشار تکنولوژی های جدید را ایفا می نمایند. جایی که تغییرات عمده تکنولوژیک به وجود می آید مواد اولیه محصول و فرایند جدید جای انواع پیشین را می گیرد و تغییرات اساسی در عمل بوجود می آورد. در نتیجه استاندارهایی که عمل موجود را بیان می کنند سریعا متروک و منسوخ می شوند.

دوره حیات یک فن آوری را می توان به مرحله اولیه مواج و سیال، مرحله تثبیت و مرحله بلوغ تقسیم بندی نمود. در مرحله اولیه یا مرحله سیال و مواج فن آوری و سیکل حیات تولیدی وابسته به آن روند نوسازی طوری است که طرحهای تولید نسبتاً انعطاف پذیر هستند. در این مرحله استانداردها می توانند تاثیر منفی بر تکامل طرح تولید و نحوه انجام آن بگذارند. همچنین در این مرحله در حالیکه رقابت های بازار در حال شکل گیری است فرموله کردن یک استاندارد در یک صنعت رقابتی مشکل می باشد. توسعه استانداردها کاربرد بهنگام آنها در شکل حیات یک تکنولوژی اهمیت زیادی دارد که این امر به درجه تفاهم و رقابت طرفین ذینفع بستگی دارد. در مرحله تثبیت و مرحله بلوغ می بایست به رشد و پیدایش استانداردهای جدید حساس بود، بطوری که تولید کننده می بایست مرتب استانداردها را تحت نظر داشته باشد. یکی از عواملی که باعث می شود تولید کنندگان بتوانند به روز باشند. پیش بینی تغییرات تکنولوژی است. (جعفر نژاد،۱۳۸۲، ۲۱۴-۲۱۶)

۲-۲۷) سوابق تحقیقات انجام شده

هر مطالعه ضمن آنکه مبتنی بر مطالعات قبلی است، خود نیز مقدمه و پایه ای برای مطالعات بعدی به شمار می آید.هر قدر تعداد ارتباطها و پیوند‏های‏ممکن یک مطالعه با مطالعات پیشین و تئوریهای موجود بیشتر باشد. سهم و اهمیت آن در بسط دانش آدمی بیشتر خواهد بود»( هومن،۱۳۷۸،۳۰) با عنایت به مفاهیم فوق، در پژوهش حاضر به اهم تحقیقاتی که در حوزه مطالعه اثر گذاری پیاده سازی سیستم های مدیریت کیفیت بر مولفه های سازمان صورت گرفته اشاره خواهیم کرد.

  1. شوکت عامری ،جعفر ،ارزیابی وضعیت انتقال تکنولوژی در صنعت لاستیک ، دانشگاه صنعتی امیر کبیر

در این طرح وضعیت انتقال تکنولوژی در صنعت لاستیک بررسی ، سپس تکنولوژی مورد نیاز برای مراحل محصول و صنعت لاستیک مورد بررسی قرار گرفته است و نوع تکنولوژی مورد ارزیابی شده است .

  1. اکرامی راد، سید محمد علی ، ارزیابی وضعیت تکنولوژی در شرکت فورسیلیس ایران ،دانشگاه اصفهان ، دانشکده علوم اداری و اقتصاد، ۱۳۷۶.

این پایان نامه در شرکت فرو سیلیس و با استفاده از مدل اطلس تکنولوژی نگاشته شده است، در این تحقیق نتیجه ارزیابی ابعاد چهار گانه تکنولوژی مثبت بوده و نتیجه ارزیابی عملکرد تکنولوژی در این ابعاد پذیرفته شده است .

این تحقیق با هدف شناسایی و ضعیت انتقال تکنولوژی د رمجموعه شرکتهای تحت پوشش سازمان گسترش و میزان موفقیت آنها در این خصوص تهیه گردیده است که طی آن اطلاعات جمع آوری شده در گروههای صنعتی تفکیک و مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است شرکتهای تحت پوشش سازمان گسترش شامل ۹ گروه صنعتی مختلف می باشد . این تحقیق ویژگیهای تکنولوژیکی ۹ گروه را به صورت توصیفی مورد ارزیابی قرار داده است .

  1. بهرامی کرکوندی،عبدالله ،بررسی نگرشهای تکنولوژی در شرکتهای تولیدی استان اصفهان (صنعت آهن و فولاد)، پایان نامه کارشناسی ارشد، مدیریت صنعتی ، دانشگاه تهران ، تهران، ۱۳۷۶.

در این پایان نامه به بررسی نگرشهای تکنولوژی در شرکتهای تولید فولاد وآهن پرداخته شده است و در پایان نسبت به ارائه نتایج مقایسه ای پرداخته شده است .

  1. غضنفری، حسین،ارزیابی سطح تکنولوژی در صنایع کوچک ایران، پژوهشکده مطالعات و تحقیقات تکنولوژی ایران ،۱۳۷۷ .

در این  پروژه سطح تکنولوژی به وسیله شاخص های  صنایع کوچک مورد ارزیابی قرار گرفته است که عبارتند از  :

  • ارزش افزوده کالای تولید شده
  • سرمایه گذاری انجام شده در سطح این شرکتها
  • درصد استفاده از مواد شرکتها
  • درصد صادرات کالاهای تولید شده
  1. محمد باقرلو،اصغر، ارزیابی ومقایسه وضعیت تکنولوژی در شرکت فولا مبارکه و ذوب آهن اصفهان ، پایان نامه کارشناسی ارشد، مدیریت صنعتی، دانشگاه اصفهان ، اصفهان، ۱۳۸۰.

در این پایان نامه به مقایسه وضعیت تکنولوژی در شرکت فولاد مبارکه و ذوب آهن اصفهان پرداخته شده است .

  1. علیرضا، اسدی کرم ، علیرضا “ارزیابی اجزای تکنولوژی شرکت ملی صنایع مس ایران بمنظور ارایه برنامه توسعه تکنولوژی مناسب ” رساله کارشناسی ارشد، مدیریت صنعتی، دانشگاه تهران ، تهران، ۱۳۸۱.
  2. گروسی مختار زاده، نیما ” شناسایی و ارزیابی عوامل موثر بر روند انتقال تکنولوژی تولید خودرو L90 در ایران” پایان نامه کارشناسی ارشد، مدیریت صنعتی، دانشگاه تهران ، تهران، ۱۳۸۷.

این پایان نامه به شناسایی و ارزیابی عوامل موثر بر روند انتقال تکنولوژی تولید خودرو L90  در ایران پرداخته است .

  1. ترابی ، علیرضا، بررسی و ارزیابی روشهای ایجاد دانش فنی (تکنولوژی) به منظور تعیین روش بهینه در صنعت برق ایران،،پایان نامه کارشناسی ارشد مدیریت صنعتی، دانشگاه تهران ، ۱۳۷۹.

این پایان نامه به بررسی و ارزیابی روشهای ایجاد تکنولوژی با هدف دستیابی به روش بهینه در صنعت برق پرداخته است .

منابع و ماخذ:

  1. آلادپوش، حمید ، فرهنگ مدیریت پروژه- انتشارات حامی پروژه، تهران،۱۳۷۷
  2. ابدالی، علی؛ ناصری، علیمراد؛ بسط فرایند ریسک برای اداره فرصتها، منبع: ماهنامه تدبیر-سال چهاردهم-شماره۱۳۶،۱۳۸۲
  3. اسدی کرم ، علیرضا ، ارزیابی اجزای تکنولوژی شرکت ملی صنایع مس ایران بمنظور ارایه برنامه توسعه تکنولوژی مناسب،پایان نامه کارشناسی ارشد، مدیریت صنعتی ، دانشگاه تهران ، تهران، ۱۳۸۱.
  4. انصاری، منوچهر و اصغری زاده ، عزت اله. اسکویی ، وحید ، بررسی و ارزیابی اجزای تکنولوژی در شرکتهای تابع برق تهران به کمک مدل اطلس تکنولوژی، مجله دانش مدیریت، شماره ۷۷، تابستان ۱۳۸۶.
  5. براون، ارنست ، ارزیابی تکنولوژی برای استفاده از مدیران،ترجمه محمد زنجانی،انتشارات سازمان مدیریت صنعتی،تهران،۱۳۷۹.
  6. بهرامی کرکوندی، عبدالله ، بررسی نگرشهای مدیریت تکنولوژی در شرکتهای تولیدی استان اصفهان (صنعت آهن و فولاد) ،پایان نامه کارشناسی ارشد مدیریت صنعتی، دانشگاه تهران ،۱۳۷۶.
  7. جعفر نژاد، احمد، مدیریت تکنولوژی مدرن، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، ۱۳۸۲،چاپ دوم.
  8. خاکباز، حیدر – کنترل پروژه با داد ههای فاز ی- دانشکده فنی، دانشگاه تربیت مدرس ، تابستان ۱۳۷۴
  9. خلیل، طارق، مدیریت تکنولوژی: رمز موفقیت در رقابت و خلق ثروت، ترجمه محمد اعرابی و داود ایزدی، دفتر پژوهشهای فرهنگی، تهران، ۱۳۸۴، چاپ اول.
  10. سبزه پرور، مجید ، کاملترین مرجع درسی و کاربردی کنترل پروژه به روش گام به گام-انتشارات خانیران ،تهران ۱۳۸۱
  11. سبط،محمد حسن و شاه حسینی، وحید،بکارگیری مدلهای مدیریت تکنولوژی برای ارزیابی ماشین آلات ساختمانی،هفتمین کنگره بین المللی مهندسی عمران،تهران ،۱۳۸۵.
  12. شریف، محمد نواز، یکپارچه ساختن استراتژی های تجاری و تکنولوژیک در کشورهای در حال توسعه ،کاملیا احتشامی اکبری، مجموعه مقالات تکنولوژی و توسعه، سازمان مدیریت صنعتی، تهران، ۱۳۷۴.
  13. صفار‏زاده،محمودوقربانی،محمدومحمدی، مهدی،”ارزیابی توانمندی های تکنولوژیک در مشاورین و پیمانکاران بخش راه و ترابری “، دومین کنفرانس مدیریت تکنولوژی ، تهران ،
  14. طالقانی،غلامرضا؛استراتژی انتقال و توسعه تکنولوژی در کشورهای در حال توسعه،مجله دانش مدیریت،شماره ۲۲،پائیز ۱۳۷۲.
  15. طیبا، عارف، شناسائی عوامل موثر در انتخاب فناوری تولید مناسب در صنعت پارافین، پایان نامه کارشناسی ارشد،مهندسی صنایع ،مدیریت سیستم و بهره وری،سازمان مدیریت صنعتی، تهران،۱۳۸۳.
  16. عزیزی، مجتبی ؛ صبحیه ،محمد حسین؛ بمانیان، محمدرضا؛بررسی جایگاه و اهمیت مدیریت انتقال تکنولوژی درصنعت نفت کشور ،فصلنامه مدیریت پروژه،تابستان و پائیز۱۳۸۶،شماره ۶.
  17. علی، زارع، ارزیابی همکاری های تکنولوژیکی اعضای انجمن سازندگان تجهیزات صنعت نفت ایران و ارائه الگوی مناسب،پایان نامه کارشناسی ارشد رشته مدیریت تکنولوژی دانشگاه علامه . طباطبایی، تهران، ۱۳۸۴
  18. فقهی فرهمند ، ناصر، مدیریت تکنولوژی سازمان ،انتشارات فروزش،تهران ،۱۳۸۳.
  19. فقیه،نظام الدین؛انتقال،جذب و تطبیق تکنولوژی،مجله دانش مدیریت،شماره ۲۱،تابستان ۱۳۷۲.
  20. کدخدایی،حسین، چالش عدم اطمینان ریسک های طبیعی در ایران،مجله صنعت بیمه،شماره ۵۵،سال ۱۳۷۸،صفحه ۸۹ و۹۱.
  21. کرمی؛ مرتضی،بسط فرایند ریسک برای اداره فرصتها،آموزش مدیران با الگوی شایستگی،ماهنامه تدبیر-سال هجدهم-شماره ۱۷۹،۱۳۸۶.
  22. کی احمدی ، رقیه ، استراتژی تکنولوژی ، سایت /industryinfobase.ir ، ۱۳۸۷.
  23. گروسی مختار زاده، علیرضا ، شناسایی و ارزیابی عوامل موثر بر روند انتقال تکنولوژی تولید خودرو L90 در ایران،پایان نامه کارشناسی ارشد مدیریت صنعتی، دانشگاه تهران ، ۱۳۸۷
  24. مؤمنی، سعید رضا، مدیریت ارتقاء تکنولوژی در سطح بنگاههای اقتصادی، مجموعه مقالات تکنولوژی و توسعه، سازمان مدیریت صنعتی، تهران، ۱۳۷۴.
  25. مستبصری، محمد، ارزیابی مطالعه اثرگذاری پیاده سازی سیستم مدیریت کیفیت ایزو ۹۰۰۰ در افزایش سطح فناوری،پایان نامه کارشناسی ارشد مدیریت صنعتی، دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز، ۱۳۸۴.
  26. منوچهر، آقایی ، قراردادهای انتقال تکنولوژی ،پژوهش در علم و صنعت، سال هشتم، شماره ۱۷، زمستان ۱۳۶۸
  27. مهدوی، محمدنقی، فرهنگ توصیفی تکنولوژی، شامل اصطلاحات رایج در ادبیات علوم، تحقیقات، تکنولوژی و توسعه، معرفی سازمانها،نشر چاپار ،۱۳۸۰
  28. مهدویان،هادی، مدیریت ریسک در حوزه مالی، ماهنامه صنعت و توسعه، سال اول، شماره ۱، آبان ۱۳۸۵
  29. نقاش طوسی، حسین ، سبط ،محمد حسن ،ارائه یک روش اجرایی پیاده سازی فرآیند مدیریت ریسک و بکارگیری آن درمدیریت پروژه های عمرانی – مطالعه موردی: مجتمع مسکونی ۱۰۰۰ واحدی،اولین کنفرانس مهندسی و مدیریت ساخت ، خرداد ۱۳۸۸ ، تهران.
  30. وصالی،ساناز، افزایش اعتبار شبکه بانکی، با کاهش ریسک اعتباری، روزنامه دنیای اقتصاد، شماره ۱۸۶۲ به تاریخ ۱۴/۵/۸۸، صفحه ۱۲ (بانک و بیمه)
  31. کریمی دستجردی،داوود؛مختار زاده،نیما؛یزدانی،حمیدرضا؛بررسی تاثیر انتقال تکنولوژی بر عملکرد رقابتب بنگاه؛مورد کاوی شرکت های قطعه ساز ایرانی تولید کننده قطعات خودرو تندر ۹۰،مجله مدیریت صنعتی ،دوره ۲،شماره ۴،بهار و تابستان ۱۳۸۹،صفحه ۱۱۱ تا ۱۲۴
  32. Datta, Sumit, Developing A Risk Management Methodology, Project Management Journal, June
  33. Eunchang Lee, Yongtae Park, Jong Gye Shin “Large Engineering Project risk management using a bayesian belief network ” Expert Systems with Applications xxx 2008
  34. Kaplan, Robert & Norton, David, , “Transforming balanced scorecard from performance measurement to strategic management”, part I ,AMERICAN ACCOUNTING Association,2001و ۱۵ No 1.
  35. Khalili , M. Tarek, Managemet Of Technology, MacGraw-Hill,2000.
  36. Leopoulos V., Kirytopoulos K., Malandrakis C., (2001), “Risk Management: A powerful tool for improving efficiency of project oriented SMEs”, ۴th SMESME International Conference, Denmark, conference proceedings, pp.331-339.
  37. PMBOK 2000 (A Guide To Project Management Body Of Knowledge)project Management Institute.
  38. Pritchard, Carl L., (2001), “Risk Management Concepts and Guidance”, Second Edition,Virginia, ESI International.
  39. Rosberg,N,International Technology Transfer Concept ,Measure and Comparion pager,NewYork,1985.
  40. Sharif, N. The evolution of technology management studies:Techno economics to techno metrics. Technology Management:Strategies and Applications for Practitioners, 1995, 2, No.3: 113-148.

[۱] . Risk

[۲] . Dorofee,96

[۳] http://mahshahr-hse.blogfa.com/cat-4.aspx

[۴] . Webster’ s New Collegiate Dictionary- 1981

[۵]. Hildreth, 1988

[۶] . Markowitz, 1952

[۷] . Gailtz, 1996

[۸] . Glib, 2002

[۹] . Hube, 1998

[۱۰] David Bohm

[۱۱] Firley

[۱۲] Project management  Institute

[۱۳] Deming

[۱۴] http://fa.wikipedia.org

[۱۵] Krasner

[۱۶] http://www.tebyan-zn.ir/society.html

[۱۷] Brainstorming

[۱۸] Workshops

[۱۹] Delphi Technique

[۲۰] Influence Diagrams

[۲۱] Strength, Weakness, Opportunity, Threat

[۲۲] http://www.tebyan-zn.ir/society.html

[۲۳] -Technology Support Network

[۲۴]  Complexity

[۲۵] Technology Auditing

[۲۶] Office Of Technology Assessment

[۲۷] Technological Capability

[۲۸] -Economic Assessment of Status of Technology.

[۲۹] -Disaggregated Measurement Of Status Of Technology.

[۳۰] -Strategic Analysis Approach.

[۳۱] -Multiple Indicator Approach.

[۳۲]Technology Indicators.

[۳۳] -Technology Fitness Audit.

[۳۴] -Porter Approach.

[۳۵] -Value Chain.

[۳۶] -Primary Activities.

[۳۷] -Support Activities.

[۳۸] -Infrastructure.

[۳۹] -Human Resource Management.

[۴۰] -Technology Development.

[۴۱] -Procurment.

[۴۲]– UNIDO= United Nations Industrial Development.

[۴۳] Technology Atlas.

[۴۴]  APCTT= Asia and Pacific Center for Transfer of Technology.

[۴۵] ESCAP = Economic and Commission for Asia and Pacific.

[۴۶] Technology Innovation Process

[۴۷] Invention

[۴۸] Explotation